منبع اطلاعاتی مفید
مقالات ، ادبیات ، عکس ، آموزشهای زناشویی ، موارد جنسی و............
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 14 مهر 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()


اگر شما ذاتا" انسان با کلاسی هستید که هیچ !!! در غیر این صورت باید از هر فرصتی برای نشان دادن این موضوع استفاده کنید . شاید باورتان نشود ولی شما می توانید از جراحت خود نیز برای کلاس گذاشتن استفاده کنید فقط کافیست جواب های زیر را با اندکی قیافه موجه بیان کنید:

اگر شصت پای شما زیر اجاق گاز گیر کرده و شما ان را باند پیچی کرده اید هر گاه علت آن را از شما جویا شدند باید جواب دهید : "موقع تکان دادن پیانوی بابام پام مونده زیرش"

اگر صورت شما بر اثر جوشکاری زیر آفتاب سوخته باید بگویید : "از اسکی آخر هفته نمی توانم بگذرم"

اگر به خاطر تک چرخ زدن با موتور براوو جلوی مدرسه دخترانه به زمین خورده اید در جواب باید بگویید : "با موتور هزار داداشم تو جاده چالوس تصادف کردیم"

اگر انگشت دست شما به ماهیتابه پیاز داغ چسبیده علت آن را چنین بیان کنید : "دیشب با قهوه جوش اینجوری شد"

اگر بر اثر ضربه ی چکش ناخن شما شکسته باید بگویید : "به سیم گیتارم گیر گیر کرده"

اگر بر اثر زد و خورد در صف روغن کوپنی زیر چشم شما کبود شده جوابتان این باشد : "چند روز پیش توپ تنیس به صورتم خورد"

اگر صورت شما بر اثر خوردن خرمای خیرات و چای و شیرینی مملو از جوش شده علتش را چنین وانمود کنید: "که خواهرتان از هلند شکلات زیادی اورده است"

اگر مینی بوس شما در جاده خاکی چپ کرد و حسابی مجروح شدید بسیار عصبانی بگویید : "الکی می گویند زانتیا ایربگ داره "

اگر کف دست شما به قوری سماور چسبید بگویید:"حواسم نبود میله ی شومینه زیادی داغ شد"

اگر موها و ابروهای شما در چهار شنبه سوری سوخت جواب دهید:"بچه همسایه را از میان شعله های آتش بیرون کشیدم!
 
این مطلب فقط جنبه طنز داره



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 13 مهر 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

حیف نون می ره دکتر، می گه آقای دکتر من چشمام ضعیفه. دکتر می گه تا چه حد ضعیفه؟ حیف نون می گه شما اون مگسی رو که روی دیواره می بینین؟ من نمی بینمش!

معلم: فعل کشیدن را صرف کن.
شاگرد: کشیدم کشیدی پاره شد!

حیف نون سوار مترو می شه، تفنگ در میاره به راننده مترو می گه یالا برو دوبی!

حیف نون می ره دستشویی، می زنه آفتابه رو لتو پار می کنه.
بهش می گن: چرا آفتابه رو این جوری کردی؟
می گه: برام ژست گرفته بود!

به بزه می گن چرا زنگولت صدا نمی کنه؟ می گه گذاشتمش رو ویبره!

حیف نون می گو…ه سرش می خوره به دیوار دستشویی، می گه لامسب تو دنده بود!

حیف نون می افته توی چاه، می گه خدا رو شکر تهش سوراخ نبود!

دانش آموزی داشت سر کلاس چیزی می خورد، معلم پرسید چی می خوری؟ گفت: نمی خورم! آلو خشک رو گذاشم توی دهانم تا خیس شه زنگ تفریح بخورم!

تومراسم ختم بلندگو می گه: مرحوم وصیت کرده سیاه نپوشین. حیف نون داد میزنه: مرحوم غلط کرده! ما به احترامش می پوشیم!

دو باجناق به نام های کافی ونعمت سوار یک خر بودند.
نعمت گفت اگر یک خر دیگر بود، کافی بود.
کافی گفت همین هم که هست نعمت است!

اصفهانیه آب معدنی می خره، به زنش می گه حاج خانم آب بریز توش، این خیلی غلیظه!

دو تا آبادانی به هم می رسن. اولی می گه: جات خالی… دیروز رفتم شکار، هفت تا خرگوش، چهار تا آهو و سه تا شیر شکار کردم.
دومی می گه: همش همین؟
اولی می گه: بابا! آخه با یک تیر مگه بیشتر از اینم می شه؟
دومی می گه: تازه تفنگ هم داشتی؟



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 13 مهر 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

وسعت پر و حال میكنی عقابه میگه بروحوصلت و ندارم گنجشكه بازم پیله میكنه میگه كاكا وسعت باله رو حال میكنی عقابه بازم میگه بروحوصلت و ندارم وگرنه میام یه كاری میكنم پرات بریزه گنجشكه میگه مردی بیا عقابه میره طرف گنجشكه میزنه پراشو میروزنه گنجشكه در حال افتادان میگه میگه كاكاهیكل و حال میكنی
آبادانیه میره تهرون سوار اتوبوس میشه ، به راننده بلیط میده. راننده میگه آقا این بلیط ماله آبادانه ! آبادانیه میگه : كوكا چیشتو خوب باز كن ! روش نوشته آبادان و حومه!..
دو تا آبادانی به هم می رسن. اولی می گه: جات خالی دیروز رفتم شكار هفت تا خرگوش چهار تا آهو سه تا شیر شكار كردم.
دومی میگه: همش همین؟
اولی می گه: بابا، آخه با یك تیر مگه بیشتر از اینم می شه؟
دومی میگه : تازه تفنگم داشتی؟
آبادانیه میره تو یه كتابفروشی …. میگه : وولك پوستر مو رو داری ؟ ……….. كتابفروش میگه : نه …….. آبادانیه می گه : وی ی ی تو هم تموم كردی ؟!!!
یك تهرانی داشت برای یك آبادانی لاف میزد و میگفت : من یك سگ دارم وقتی میخواد بیاد تو خونه در میزنه!آبادانیه گفت : ولك , مگه كلید نداره ؟
یك روز دو تا آبادانی واسه هم خالی می بستند . اولی میگه : ما یه كوه كنار خونه مون داریم كه هر وقت می گیم حمید . دو سه بار میگه حمید…. حمید…. حمید….دومی میگه : این كه چیزی نیست . ما یه كوه داریم كنار خونه مون كه هر وقت می گیم حمید . میگه : كدوم حمید؟
خبرنگار از یه آبادانی میپرسه ، جمعیت آبادان چقدر هست؟ آبادانی در جواب میپرسه با حومه یا بدون حومه؟ خبرنگار میگه با حومه آبادانی میگه با حومه میشه هفتاد میلیون



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 13 مهر 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

ترکه زن ژاپنی میگیره هر پنج دقیقه بهش میگه خوب خوابت میاد برو بگیر
بخواب….! :)))))))

لره زنگ میزنه قم میگه آقا لطفا یه امام جمعه برای ما بفرستین… میگن:
یکی فرستادیم… لره میگه: اونو کشتیم باهاش امامزاده ساختیم یکی دیگه
بفرستین !!! :))))))))

ترکه رو می برن دادگاه بهش میگن چرا زنت رو کشتی، اونم شب دوم عروسیت؟
میگه آخه باکره نبود.. میگن خوب همون شب اول می کشتیش، میگه آخه اون شب
بود..!! :)))

ترکه میره کلانتری میگه جناب سروان طوطی من گم شده… افسره میگه خوب
حالا ما چکار کنیم برات؟ ترکه میگه هیچی، فقط میخواستم بگم هر فحشی که به
آخوندا میده نظر شخصی خودشه…. :))))

چرخه زندگی مرد ها… در بچگی، مامان ذلیل… جوونی، دوست دختر
ذلیل…میان سالی، زن ذلیل….پیری، فرزند ذلیل… بعد از مرگ، ذلیل
مرده….:))

یه روز یه تركه می میره شب اول قبر…… 62 فرشته میان پیشش 2 تاشون ازش



ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 13 مهر 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

می توانی خوشحال باشی، چون من دختر کم توقعی هستم. اگر می گویم باید تحصیل کرده باشی، فقط به خاطر این است که بتوانی خیال کنی بیش تر از من می فهمی! اگر می گویم باید خوش قیافه باشی، فقط به خاطر این است که همه با دیدن ما بگویند "داماد سر است!" و تو اعتماد به نفست هی بالاتر برود! اگر می گویم باید ماشین بزرگ و با تجهیزات کامل داشته باشی، فقط به این خاطر است که وقتی هر سال به مسافرت دور ایران می رویم توی ماشین خودمان بخوابیم و بی خود پول هتل ندهیم! اگر از تو خانه می خواهم، به خاطر این است که خود را در خانه ای به تو بسپارم که تا آخر عمر در و دیوار آن، خاطره اش را برایم حفظ کنند و هر گوشه اش یادآور تو باشد! اگر عروسی آن چنانی می خواهم، فقط به خاطر این است که فرصتی به تو داده باشم تا بتوانی به من نشان بدهی چقدر مرا دوست داری و چقدر منتظر شب عروسیمان بوده ای. اگر دوست دارم ویلای اختصاصی کنار دریا داشته باشیم، فقط به خاطر این است که از عشق بازی کنار دریا خوشم می آید...! اگر می گویم هر سال برویم یک کشور را ببینیم، فقط به خاطر این است که سال ها دلم می خواست جواب این سوال را بدانم که آیا واقعا "به هر کجا که بروی آسمان همین رنگ است؟!" اگر تو به من کمک نکنی تا جواب سوالاتم را پیدا کنم، پس چه کسی کمکم کند؟! اگر از تو توقع دیگری ندارم، به خاطر این است که به تو ثابت کنم چقدر برایم عزیزی! و بالاخره... اگر جهیزیه چندانی با خودم نمی آورم، فقط به خاطر این است که به من ثابت شود تو مرا بدون جهیزیه سنگین هم دوست داری و عشقمان فارغ از رنگ و ریای مادیات است.


نکته اخلاقی: می دونی پس همه ی دختر ها

کم توقع هستند و شما پسر ها خبر ندارید




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 13 مهر 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

معلم زن اسپانیایی داشت به شاگرداش توضیح می‌داد که اسامی در زبان اسپانیایی برخلاف انگلیسی مذکر و مونث هستند.
برای مثال خانه مونث هستش و مداد مذکر
یک دانش آموز پرسید "جنسیت کامپیوتر چیه"
معلم بجای جواب دادن کلاس را به دو دسته تقسیم کرد:
آقایان و خانم‌ها و از آنها خواست خودشان تصمیم بگیرند که آیا کامپیوتر مذکر است یا مونث.
از هر گروه خواسته شد ٤ دلیل برای توصیه‌شان بیاورند.
گروه آقایان تصمیم گرفتند که جنسیت کامپیوتر قطعا باید مونث باشه چون:
١) هیچ کس غیر از سازندگان‌شان از منطق داخلی‌شان سر در نمی‌آورد
٢) زبان فطری‌شان برای هیچ کس غیر از خودشان قابل درک نیست
٣) حتی کوچک‌ترین اشتباه در حافظه طولانی مدت‌شان باقی می‌ماند تا زمانی آن را به یاد بیاورند (به رخ بکشند)؛
٤) به محض این که به یکی از آنها تعهدی پیدا کردی، میفهمی که نصف حقوقت رو باید خرج لوازم جانبیش کنی.
گروه خانم‌ها به این نتیجه رسیدند که کامپیوتر باید مذکر باشد چون:
١) اگه بخواهی بهشون بگی کاری رو انجام بدن، اول باید روشنشون کنی
٢) اونها اطلاعات زیادی دارند اما هنوز خودشون نمی تونن فکر کنن
٣) از اونها انتظار حل مشکلات میره، اما نصف اوقات خودشون مشکلن؛
٤) به محض این که نسبت به یکیشون تعهدی پیدا می‌کنی،
می‌فهمی اگه یکمی دیگه صبر کرده بودی، یک مدل بهتری می‌تونستی داشته باشی.
و نتیجه؛
.......... برنده شدند
نمی گم کیا برنده شدن ، چون هر دو گروه راست گفتن !



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 13 مهر 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

یه مرد نود و پنج ساله‌ (همون پیر سگ سابق) واسه چك آپ می‌ره پیش دكتر. دكتر یه كم معاینش می‌كنه و می‌گه: خوب حاج آقا، این روزا حالتون چطوره، مشكلی چیزی از نظر جسمی نداشتین كه بحمدالله؟

پیریه می‌گه: نه آقای دكتر اتفاقا خیلی هم حالم خوبه، تازه با یه دختر 22 ساله‌ی خوشگل هم ازدواج كردم و حامله هم هست! به نظر شما من كه تو این سن تونستم بچه درست كنم، اصلا طوریمه؟

دكتره یه كم فكر می‌كنه می‌گه: حاج آقا، من یاد یه داستانی افتادم. یه دوستی داشتم كه خیلی عاشق شكار بود. یه روز صبح كه خواب آلود بود، اشتباهی چتر بارونیشو به جای تفنگ شكاری برداشت و رفت شكار. همین طور كه می‌رفت یهو یه خرس 500 كیلویی گنده جلوشو گرفت. می‌دونی دوست من چیكار كرد؟ سریع
چترشو به طرف خرسه گرفتو دكمه‌شو زد، در نتیجه خرسه‌هم مخش تركید و افتاد زمین.

پیرمرده كففففف كرد گفت آخه آقای دكتر نمیشه كه، حتما یكی دیگه همون نزدیكی خرسه رو با تیر زده بوده!!!



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 13 مهر 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

اصفهانیه چشماش ضعیف بوده عینک میزده.میخواد روزنامه بخونه هی عینکشو میزده یک
کمی میخونده دوباره میذاشته تو جیبش دوباره میزده یه خورده میخونه و همینطور
دوستش میگه: خوب، چرا عینکتو نمیزنی یکدفعه همشو بخونی؟
اصفهانیه میگه: آخه اونایی که درشت نوشته بدون عینک میتونم بخونم، عینک نمیزنم
که شیشه اش مصرف نشه

===================

یه یارو میره اصفهان کارخانه لیوان و بشقاب یکبار مصرف میزنه، بعد از شش ماه
ورشکست میشه

یه اصفهانی می گن اگه سردت شد چیكار می كنی؟
می گه میرم بغل بخاری
می گن اگه خیلی سردت شد چی؟
می گه میرم به بخاری نزدیك تر میشم
می گن اگه خیییلی سردت شد چی ؟
میگه میرم به بخاری می چسبم
می گن اگه خیییییلی خیییلی سردت شد چی؟
می گه میرم بخاری رو روشن می كنم

بچه اصفهانیه از باباش میپرسه: بابا برای عید نوروز نمیریم چهلستون رو ببینیم؟
من خیلی دوست دارم بدونم چه شکلیه, باباش میگه: چرا نمیریم پسرم, اگه مُفتیش
کردند ما هم میریم




ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 10 مهر 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()


سفره عقد
زن :عزیزم امید وارم همیشه عاشق بمانیم وشمع زندگیمان نورانی باشد.

مرد: عزیزم کی نوبت کیک می شه؟

روز زن
زن : عزیزم مهم نیست هیچ هدیه ای برام نخریدی خودت بهترین هدیه ایی.

مرد: خوشحالم تو رو انتخاب کردم اشپزی تو عالیه عزیزم (نکته نهفته:شام چی داریم؟)

روز مرد
زن :وای عزیزم اصلا قابلتو نداره کاش می تونستم هدیه بهتری بگیرم.

مرد:حالا اشکال نداره عزیزم سال دیگه جبران می کنی (چه بوی غذایی می یاد)

روز بعد از تولد بچه
زن:وای مامانی بازم گرسنه هستی , (عزیزم شیر خشک بچه رو ندیدی)

مرد: با دهان پر(نه عزیزم ندیدم , راستی یادم باشه بازم ازاین مارک بخرم،چقدر خوشمزه است)



ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 30 شهریور 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

نامه بسیار جالب پسری 9 ساله به یک دختر



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 30 شهریور 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

31 ماجرای طنز دو طوطی ماده

یک خانم برای طرح مشکلش به کلیسا رفت.
او با کشیش ملاقات کرد و برایش گفت: من دو طوطی ماده دارم که فوق‌العاده زیبا هستند.
اما متاسفانه فقط یک جمله بلدند که بگویند «ما دو تا فاحشه هستیم. میای با هم خوش بگذرونیم؟».

این موضوع برای من واقعا دردسر شده و آبروی من را به خطرا انداخته … از شما کمک می‌خواهم.
من را راهنمایی کنید که چگونه آنها را اصلاح کنم؟
کشیش که از حرف‌های خانم خیلی جا خورده بود گفت: این واقعاً جای تاسف دارد که طوطی‌های شما چنین عبارتی را بلدند.



ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 30 شهریور 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 30 شهریور 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

1. همیشه سر خود را با تیغ بتراشید. طبق قانون بقای ماده، اگر مویی درنیاید، چیزی هم برای ریختن نخواهد بود. با این تمهید دیگر كچل نمی‌شوید؛ فقط تمام عمر بی‌مو خواهید بود.
 
2. یكی از دلایل ریزش مو، تغذیه نامناسب است. با توجه به ارزانی بی‌دلیل ارزاق، حتما در وعده‌های اصلی یا میان‌وعده‌های خود، از موادغذایی مقوی مانند مغز ران، چنجه، شاه میگو، لابستر، شنیسل پری دریایی و... استفاده كنید. اگر مانع ریزش موی سرتان نشوند، باعث خیلی چیزهای دیگر خواهند شد.
 
3. اگر موهای حساسی دارید، برایشان موسیقی ملایم پخش كنید. تحقیقات نشان داده موهایی كه روزی دو تا سه ساعت در معرض موسیقی قرار می‌گیرند، حساسیتشان برطرف می‌شود؛ یعنی كلا بی‌حس می‌شوند. برای اینكه موهایتان جان سگ پیدا كنند و دیگر با انبر هم نشود آنها را كند، برایشان روزی دو ساعت این آهنگ را پخش كنید: همه چی آرومه/ من چه‌قدر خوشحالم!
 



ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 27 شهریور 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

.1 یه پسر خوب تنهایی میره سینما

2. یه پسر خوب بعد از تک زنگ سراغ تلفن نمیره

.3 یه پسر خوب وقت برگشتن به خونه ماشینش بوی ادکلن زنونه نمیده!

.4 یه پسر خوب تو کلاس دانشگاه تا شعاع 3 متری هیچ خانومی نمیشینه

.5 یه پسر خوب پس از اتمام صحبت گوشی تلفن رو بوس نمیکنه

.6 یه پسر خوب وقتی میاد خونه قرمزی رژ لب رو صورتش دیده نمیشه

.7 یه پسر خوب بعد از شنیدن اسم جنیفر لوپز استغفرالله میگه

.8 یه پسر خوب بعد از سوار کردن یه خانوم خوشگل باهاش حرف نمیزنه




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 27 شهریور 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

پسرا ژل می زنن به اون موهاشون.......

عینک می زنن به اون چشاشون

اِوا خاک بر سراشون...

ریمل می زنن به اون چشاشون ...

ماتیک می مالن به اون لباشون

اِوا خاک بر سراشون ...

کروات می زنن اون خوشکلاشون...

واسه دوست دختراشون

اِوا خاک بر سراشون ...

کلاسور می زارن زیر بغلاشون ...

یک کت می پوشن قد باباشون...

یه جفت کفش می پوشن هرت براشون ...

یکم ریش می زارن نوک چونه هاشون ...

پرفوسور می شن جون ننه هاشون ...

اِوا خاک بر سراشون...

آدم می میره براشون...

اِوا خاک بر سراش




(تعداد کل صفحات:8)      [ 1 ]   [ 2 ]   [ 3 ]   [ 4 ]   [ 5 ]   [ 6 ]   [ 7 ]   [ ... ]  
درباره وبلاگ
سلام دوست عزیز به وبلاگ خودتون خوش امدید . تو این وبلاگ هر چی بخواهید پیدا میشه . فقط خوب بگردید.
Iranbloglist.comوبلاگ برتر را انتخاب کنید.
موضوعات
آخرین مطالب
نظر سنجی
دوست عزیز نظرت راجب وبلاگ چیه




نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوند ها
پیوندهای روزانه

 

گالری عکس
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :



تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن می باشد.

قالب وبلاگ

پیامک عاشقانه

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic