منبع اطلاعاتی مفید
مقالات ، ادبیات ، عکس ، آموزشهای زناشویی ، موارد جنسی و............
نوشته شده در تاریخ شنبه 5 فروردین 1391 توسط . کردستانی | نظرات ()
گاه یک لبخند انقدر عمیق میشود که گریه می کنیم
گاه یک نغمه انقدر دست نیافتنی میشود که با ان زندگی می کنیم
گاه یک نگاه انچنان سنگین میشود چشمانمان رهایش نمی کند
گاه یک عشق انقدر ماندگار می شود که فراموشش نمی کنیم

------------------------------

رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان سرود
با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی
و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی در نداشتند
و...و من همچون غربت زدای در اغوش بی کران دریای بی کسی
به انتظار ساحل نگاهت می نشینم و می مانم تا ابد
وتا وقتی که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشوید
بانوی دریای من...
کاش قلب وسعت می گرفت شمع با پروانه الفت می گرفت
کاش توی جاده های زندگی خنده هم از گریه سبقت می گرفت.



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 28 اسفند 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()
قلبم محکوم شد به ساده بودن!..غرورم محکوم شد به خونسرد بودن !!.. احساسم

محکوم شد به کم حرف بودن!..دلم محکوم شد به گوشه گیر بودن!!.. چشمانم محکوم

شد  به مهربان بودن!..دستهایم محکوم شد به سرد بودن!!.... پاهایم محکوم شد به تنها

رفتن!.....آرزوهام محکوم شد به محال بودن!!!!!!........ "وجودم" محکوم شد به" تنها"

بودن!!!!...و "عشقم" محکوم شد به" مردن



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 28 اسفند 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

یاد گرفتم که عشق با تمام عظمتش 3-2 ماه بیشتر زنده نیست


 یاد گرفتم که عشق یعنی فاصله


 و فاصله یعنی 2 خط موازی که هیچگاه به هم نمی رسند


 یاد گرفتم در عشق هیچکس به اندازه خودت وفادار نیست


 و یاد گرفتم هر چه عاشق تری 


 تنهاتری


 


 Stars 
Glitters




نوشته شده در تاریخ شنبه 27 اسفند 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()
نامه عاشقانه


نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 17 اسفند 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()


http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/asemane261/lovenice(2).jpg


در این سرای بی كسی كسی به در نمی زند

به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند

یكی زشب گرفتگان چراغ بر نمی كند

كسی به كوچه سار شب در سحر نمی زند

نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار

دریغ كز شبی چنین سپیده سر نمی زند

دل خراب من دگر خراب تر نمی شود

كه خنجر غمت از این خراب تر نمی زند

گذر گهی است پر ستم كه اندرو به غیر غم

یكی صلای آشنا به رهگذر نمی زند

چه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات

برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند

نه سایه دارم و نه بر بیفکنندم و سزاست

اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی زند



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 17 اسفند 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

http://spn71.persiangig.com/image/eyd.gif



وقتی که گِریم می گیره
دلم می گه مبارکه
قدر اشکاتـــو بدون
هنوز چشات بی کلکه

                             وقتی که گِریم می گیره
                             یه آسمون بارونی ام
                             امّا به کی بگم خدا
                             من تو دلم زندونی ام

سرمو بالا می گیرم
کسی جوابم نمی ده
خیلی شباست ، یه رهگذر
به گریه هام نخندیدهِ

                            چه روز و روزگــاریِ ،
                            منو یه دنیا بی کسی
                            شدم یه مشت خاطرهِ
                            یه کوره دل واپسـیِ

می خوان تلافی بکنن
حرمت دل رو بشکنن
دارن به جرم سادگیم
چوب حراجم می زنن

                            تو این ولایت غریب
                            دل مرده ها عزیزترند
                            قحطی عشق ، عاشقاست
                            قلبای سنگی می خرن...



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 17 اسفند 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

 
http://negarfarhoodi.persiangig.com/image/ashegh.jpg
 
نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت
پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت

کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد
خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت

درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد
آتش شوق در این جان شکیبا زد و رفت

خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد
که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت

رفت و از گریه ی توفانی ام اندیشه نکرد
چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت

بود آیا که ز دیوانه ی خود یاد کند
آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت

سایه آن چشم سیه با تو چه می گفت که دوش
عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 17 اسفند 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcQGqEBMfpNUV4QhbLE4kBpvdbfS3WwsuvCtTSIZ56Zmm0HKMgVIQg&t=1

دفتری بود كه گاهی من و تو

می نوشتیم در آن

از غم و شادی و رویاهامان

از گلایه هایی كه ز دنیا داشتیم

من نوشتم از تو:

كه اگر با تو قرارم باشد

تا ابد خواب به چشم من بی خواب نخواهد آمد

كه اگر دل به دلم بسپاری

و اگر همسفر من گردی

من تو را خواهم برد تا فراسوی خیال

تا بدانجا كه تو باشی و من و عشق و خدا!!!

تو نوشتی از من:

من كه تنها بودم با تو شاعر گشتم

با تو گریه كردم

با تو خندیدم و رفتم تا عشق

نازنیم ای یار

من نوشتم هر بار

با تو خوشبخترین انسانم…

ولی افسوس

مدتی هست كه دیگر نه قلم دست تو مانده است و نه من!!!



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 17 اسفند 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

http://s2.picofile.com/file/7177287204/man.jpg

بچه بودم تو نبودی شبا زود خوابم می برد
دل كوچیكم فقط غصه بازی رو می خورد

بچه بودم چه قدر صاف و رون می خندیدم
خوبیش این بود كه از کسی حرف بدی نمی شنیدم

 بچه بودم همه هم مثل خودم بچه بودن
نرم و ساده مثل خاک های باغچه بودن

 بچه بودم خبر از تو خبر از دروغ نبود
فکر و خیالم پریشون نبود

بچه بودم همه چی درست می شد ، سخت نبود
هیچكی اندازه ی من اونروزا خوشبخت نبود

بچه بودم كسی بی خود منو اذیت نمی كرد
مثل تو میون بازیا خیانت نمی كرد

بچه بودم عالمی بود آخه عاشق نبودم
از دست چشمای تو ، تو حسرت دق نبودم

بچه بودم دلمو هنوز كسی نبرده بود
هنوزم خدا اونو دست خودم سپرده بود

 بچه بودم كسی مثل تو باهام بد نمی شد
بی توجه از كنار رویاهام رد نمی شد

بچه بودم خبر از خواهش و التماس نبود
 لا به لای دفترام ،‌جز دو تا برگ یاس نبود



ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 17 اسفند 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

http://myup.ir/images/72149473100440917838.gif



باز باران، بی طراوت، کو ترانه؟!

 سوگواری ست،رنگ غصه، خیسی غم،
می خورد بر بام خانه، طعم ماتم.

 یاد می آرم که غصه،قصه را می کرد کابوس،بوسه می زد بر دو چشمم گریه با لبهای خیسش.

می دویدم، می دویدم، توی جنگل های پوچی، زیر باران مدیحه، رو به خورشید ترانه، رو به سوی شادکامی.

می دویدم، می دویدم، هر چه دیدم غم فزا بود، غصه ها و گریه ها بود،
بانگ شادی پس کجا بود؟

این که می بارد به دنیا، نیست باران، نیست باران، گریه ی پروردگار است،
اشک می ریزد برایم.

می پریدم از سر غم، می دویدم مثل مجنون، با دو پایی مانده بر ره
از کنار برکه ی خون.

باز باران، بی کبوتر، بوف شومی سایه گستر، باز جادو، باز وحشت،
بی ترانه، بی حقیقت، کو ترانه؟! کو حقیقت؟!

هر چه دیدم زیر باران، از عبث پر بود و از غم، لیک فهمیدم که شادی
مرده او دیگر به دلها، مرده در این سوگواری…




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 17 اسفند 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

ساده می گویم عزیزم دل بریدن ساده نیست
چشمهای مهربانت را ندیدن ساده نیست

از زمان رفتنت خورشید را گم کرده ام
ناله های ابر را هر شب شنیدن ساده نیست

=======================================

به خاطر روی زیبای تو بود
که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند
به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود
که دست هیچ کس را در هم نفشردم
به خاطر حرفهای عاشقانه تو بود
که حرفهای هیچ کس را باورنداشتم
به خاطر دل پاک تو بود
که پاکی باران را درک نکردم
به خاطر عشق بی ریای تو بود
که عشق هیچ کس را بی ریا ندانستم
به خاطر صدای دلنشین تو بود
که حتی صدای هزار نی روی دلم ننشست
و به خاطر خود تو بود
فقط به خاطر تو

==========================================

عمر من

تا دشت پرستاره اندیشه های گرم

تا مرز ناشناخته ی مرگ و زندگی

تا کوچه باغ خاطره های گریز پای

تا دشت یادها

هان ای عقاب عشق از اوج قله های مه آلود دوردستها

پرواز کن

پرواز کن به دشت غم انگیز عمر من

 ============================================




ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 17 اسفند 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()
عطر زرد گل یاس رو نمی خوام

نمره ی بیست كلاسو نمی خوام

من فقط واسه چش تو جون می دم

عاشقای بی حواسو نمی خوام

من تو رو می خوام اونارو نمی خوام

نفسم تویی هوارو نمی خوام

عشق رو نقطه ی جوشو نمی خوام

دوره گرد گل فروشو نمی خوام

اونی كه چشاش به رنگ عسله

مجنون خونه به دوشو نمی خوام

من تو رو می خوام اونارو نمی خوام



ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 11 بهمن 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()
ای كه می پرسی نشان عشق چیست ؛ عشق چیزی جز ظهور مهر نیست
عشق یعنی مهر بی چون و چرا ؛ عشق یعنی كوشش بی ادعا
عشق یعنی مهر بی اما ، اگر ؛ عشق یعنی رفتن با پای سر
عشق یعنی دل تپیدن بهر دوست ؛ عشق یعنی جان من قربان اوست
عشق یعنی خواندن از چشمان او ؛ حرفهای دل بدون گفتگو
عشق یعنی عاشق بی زحمتی ؛ عشق یعنی بوسه بی شهوتی
عشق ، یار مهربان زندگی ؛ بادبان و نردبان زندگی
عشق یعنی دشت گلكاری شده ؛ در كویری چشمه ای جاری شده
یك شقایق در میان دشت خار ؛ باور امكان با یك گل بهار
در خزانی برگریز و زرد و سخت ؛ عشق تاب آخرین برگ درخت
عشق یعنی روح را آراستن ؛ بی شمار افتادن و برخاستن



ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 11 بهمن 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

برای گریه هایم برای گریه هایم مرحمی بودی ولی

افسوس می رفتی ...

 برای بودنت من لحظه هارا به عقب بردم وتو در

چشمهای گریه آلودم نگاه کردی

                                       ولی افسوس می رفتی .....

                  نمی دانم چرا گفتی: میان من وتو فرسنگها  فاصله  

                                       است کاش میشد تا برایم

                   بار دیگر قصه میگفتی وای افسوس باید می رفتی .....

                   چه آسان کوله بارسفرت را بستی آیا میدانی چه

                      عاشقانه پشت سرت

  گریستم وهق هق شبانه ام قلب ستاره های قریب را لرزاند

 آیا میدانی؟

 اگر میدانی برگرد واین تنهاترین تنها را تنها مگذار 

                                         

                                                    برگرد....




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 4 بهمن 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

شب سردی است، و من افسرده

راه دوری است، و پایی خسته

تیرگی هست و چراغی مرده

می كنم، تنها، از جاده عبور

دور ماندند زمن آدم ها

سایه ای از سر دیوار گذشت،

غمی افزود مرا بر غم ها




ادامه مطلب
(تعداد کل صفحات:35)      [ 1 ]   [ 2 ]   [ 3 ]   [ 4 ]   [ 5 ]   [ 6 ]   [ 7 ]   [ ... ]  
درباره وبلاگ
سلام دوست عزیز به وبلاگ خودتون خوش امدید . تو این وبلاگ هر چی بخواهید پیدا میشه . فقط خوب بگردید.
Iranbloglist.comوبلاگ برتر را انتخاب کنید.
موضوعات
آخرین مطالب
نظر سنجی
دوست عزیز نظرت راجب وبلاگ چیه




نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوند ها
پیوندهای روزانه

 

گالری عکس
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :



تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن می باشد.

قالب وبلاگ

پیامک عاشقانه

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic