تبلیغات
منبع اطلاعاتی مفید - مطالب جوک
منبع اطلاعاتی مفید
مقالات ، ادبیات ، عکس ، آموزشهای زناشویی ، موارد جنسی و............
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 24 اردیبهشت 1391 توسط . کردستانی | نظرات ()

چندتا جوک خیلی خنده دار

سوال امتحانی حیف نون:ضامن اهو چیست؟ جواب حیف نون:قسمتی از بدن اهو است که اگر ان را بکشیم اهو منفجر میشود.

 

 

پلیس راهنمایی رانندگی شهر حیف نان برای چندمین بار اعلام کرد شهروندان عزیز برای آزمون راهنمایی رانندگی احتیاج نیست ناشتا باشید. لطفاً سوال نفرمایید

 

 




ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 24 اردیبهشت 1391 توسط . کردستانی | نظرات ()

چندتا جوک خیلی خنده دار

سوال امتحانی حیف نون:ضامن اهو چیست؟ جواب حیف نون:قسمتی از بدن اهو است که اگر ان را بکشیم اهو منفجر میشود.

 

 

پلیس راهنمایی رانندگی شهر حیف نان برای چندمین بار اعلام کرد شهروندان عزیز برای آزمون راهنمایی رانندگی احتیاج نیست ناشتا باشید. لطفاً سوال نفرمایید

 

 

گفت : مردی به همسرش روزی!!! من بمیرم چگونه خواهی زیست؟ / گفت : از چند و چون آن بگذر تو بمیری برای من کافیست

 

 

غضنفر رستوران می زنه

واسه تبلیغ جلو درش می نویسه

 هزار تومن بده مثل خر بخور

 

 

حیف نون به نامزدش میگه :عصری میام دنبالت چند تا بوق میزنم بیا پایین که بریم بگردیم .نامزدش میگه ماشین خریدی ؟میگه نه بوق خریدم!

 

 

غضنفر صبح زود یه لیوان خاکشیر میخوره تا شب ملق میزنه که ته نشین نشه




نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 12 آبان 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

-تركه داشته خاطره تعریف میكرده، میگه: ما سال چهل و نه با دو نفر دعوامون شد، البته سال چهل و نه دو نفر خیلی بود

-پیف... اه اه اه... چه بوی گندی... خفه شدیم... چه خبرته؟ مگه چی خوردی؟ !حمیییییییییییید ... تبلیغ كنسرو لوبیای تبرك

 

-قاضی: شکایت شما از این اقا اینه که به شما گفته: احمق ، بیشعور ، نفهم...

شاکی: بله.عین حقیقته.

قاضی: پس اگه عین حقیقته چرا شکایت کردی؟

-سوال فیزیک در لرستان:سرعت نور چقدره؟  1-بد نیست 2-خوبه 3-الحمدلله 4-تو خوبی

-پسر عربه میره تو یه مغازه لوازم خونه میگه: آقا اگه من با ک.....رم این اتو رو بلند كنم چی بهم میدی؟ یارو هم میخنده میگه: خود اتو رو ببر! پسره هم بلند میكنه و اتو رو وَر میداره میبره. فرداش پسره با باباش میاد به صاحب مغازه میگه: با بابام اومدیم یه یخچال ببریم

-یه مرده شور رشتی میاد خونه به زنش میگه عیال امروز یه مرده رو شستم بیلیش بیست و پنج سانت بود. زنه میگه اااو اصغر آقا هم مرد

-یه بار می خواستن یه لر رو شکنجه بدن، شلوار استرچ پاش میکنن

-لره میره آمریکا، یه زن خراب میبینه، میگه: چند؟ زنه میگه: پنج دلار همینجا، ده دلار تو پارک، بیست دلار خونه، پنجاه دلار هتل! بنده خدا پنجاه دلار میده. زنه با خوشحالی میگه: ای ول، هتل؟ لره میگه: نه، ده بار همینجا

-ترکه داشته راه میرفته خسته میشه شروع میکنه به دوییدن

-بچه ها توی کلاس داشتند سر و صدا میکردند که ناظم میاد تو با عصبانیت میگه: اینجا طویله است؟ یکی از بچه ها میگه: نه آقا اشتباهی آمدید!

-ترکه  به پسرش میگه: پسرم هیچ می دونی ناپلئون وقتی به سن تو بود، شاگرد اول کلاسش بود؟ پسرش میگه: پدر جان! هیچ می دونی که ناپلئون وقتی به سن تو بود، امپراتور بود؟

-یك روز به یك جوانی می گویند : آقای محترم جلوی پمپ بنزین سیگار نكش. جوان جواب می ده : برو ببینم من جلوی بابام هم سیگار می كشم.!!!

-غضنفر اسیر آدمخورا میشه.میندازندش تو دیگ باهاش آش درست کن . میخندیده.بش میگن تو داری میمیری چرا میخندی؟ میگه شاشیدم تو آشتون

-یاد اون روزها بخیر. وقتی من بچه بودم، مادرم یک تومن به من می داد و مرا به فروشگاه می فرستاد و من با یک کیلو سیب زمینی، دو بسته نان، سه پاکت شیر، یک کیلو پنیر، یک بسته چای و دوازده تا تخم مرغ به خانه برمی گشتم. اما الان دیگه از این خبرها نیست... !همه جا توی فروشگاه ها دوربین گذاشته اند


نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 21 مهر 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

قضنفر خالی میبنده كه 10 بار رفته چین دوستاش بهش میگن یه خیابون تو چبن اسم ببر میگه شهید بروسلی.


. یه روز یه یارو پسرش میاد خونه بهش میگه: کره خر كوجابودی؟ پسرش با عصبانیت میگه: هان مگه كوجا بودم ؟!پدرش با عصبانیت بیشتر میگه: گلت چردی که مگه كجا بودی!!!


. قضنفر تو صف برنج فروشی بوده برنج تموم میشه میگه اشكال نداره تهدیگ بده!

. قضنفر ریش بزی می ذاره
دچار بحران شخصیت می شه (این اگه ت بود ببخشید)

.قضنفر تو قرعه کشی بانک
شرکت می کنه واسش شش ماه
زندان در می یاد




ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 21 مهر 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()
_ امیدوارم امشب که مى خوابی قشنگترین و بهترین آدم دنیا روتوخواب ببینی ولی سعی کن بهش عادت نکنی ؛آخه من هرشب نمى تونم بیام توخوابت

_ تو باغ دلم:
..
.
.
تو تنهایی
.
. .
.
تنهای تنها
. .
.
.
پس سعی کن درست به گل ها آب بدی تنها آفتابه موجود!


_ طبق آخرین مصوبه دادگستری خل بودن جرم نیست آزادانه به کارت برس


_ ترا از گل نه از گل آفریدند
ز عطر یاس و سنبل آفریدند
نمیدانم ترا با این همه حسن چرا این گونه منگل آفریدند؟


_ اگه میخوای دوست داشته باشم نقطه ها رو دنبال کن…..
.
.
. .
.
.
.
.



ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 21 مهر 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()
غضنفر رو میفرستن دنبال نخود سیاه پیداش میکنه!
 
====================
 
غضنفر تا وارد خیابون یکطرفه میشه پلیس میگرتش ، پلیسه میگه کجا با این عجله؟
غضنفر میگه هر جای می‌خواستم برم دیگه دیر شده ببین همه دیگه دارن برمی گردن!

====================
زن غضنفر : بازم جلو جمع به من گفتی احمق؟
غضنفر : ببخشید عزیزم! نمی‌دونستم این راز باید فقط بین من و تو باقی بمونه!!
 
====================




ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 13 مهر 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

غضنفر میخواسته بیاد تهران، میره ترمینال از یه راننده میپرسه آقا بلیط تهران چند؟
رانندهه میگه : اگه جلو بشینی 1000 تومن وسط 800 تومن رو بوفه 500 تومن
بعد میخواد یه كم یارو رو سر كار بذاره، میگه : اگه دنبال اتوبوس هم بدویی 300 تومن!
غضنفر یك نگاهی به كیف پولش میكنه، میگه: خوبه دنبالش میدوم!
خلاصه 300 تومن میده و بسم الله شروع میكنه دنبال اتوبوس دویدن.
نزدیكای غروب اتوبوس داشته از نزدیكای كرج رد میشده، رانندهه میبینه غضنفر هی داره از عقب اشاره میكنه
شاگردش میگه: بابا داغون شد! نگه دار سوار شه. هوا داره تاریك میشه سختشه، بیچاره 300 تومن هم كه داده.
راننده هم نگه میداره.
غضنفر نفس نفس زنان و شاكی میاد جلو میگه: اینجا كرج بود؟
راننده میگه: آره.
غضنفر میگه: خوب مرتیكه خر چرا هر چی علامت میدم نگه نمیداری؟! من میخواستم كرج پیاده شم.



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 3 مهر 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

.غضنفرتوی مانور نظامی شرکت میکنه اسیر میشه

2.مشتری.اقا شما مطعن هستید این گوشت گاو است

گارسون:بله اقا بیچاره تا همین نیم ساعت پیش واق واق میکرد

3.معلم:در جمله ان مرد موز می خورد فاعل کیست؟

دانش اموز:آدم پول دار

4.به جوجه تیغی میگن ارزوت چیه میگه یه نفر دست محبت بکشه روی سرم

5.به پاندا میگن ارزوت چیه میگه.عکس رنگی بندازم

6.دوتا خجالتی با هم ازدواج می کنن بچشون اب میشه

7.یه خسیسه خواب می بینه 1000 تومن صدقه داده پا میشه میگه عجب کاووسی بود

8.غضنفر رستوران باز میکنه برای تبلیغ میگه یکی ببر قدر خری بخور

9.به یه نفر میگن شغلت چیه میگه یه مامور اطلاعات هیچوت شغلشو لو نمیده

10.ماره میره تو حموم زنونه همه جیغ میکشن ماره میگه خواهرا نترسین من کبرام

11.یه بسیجی می خواسته به دختره تیکه بندازه میگه :دو رکعت نماز مهمون مون کن




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 3 مهر 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

1.مملی میرسه می خورنش

2.یه روشنفکر داشته پشت بوم خونش رو اسفالت میکرده.اسفالت زیاد میاره.سرعت گیر میذاره

3.به غضنفر میگن با ستاره جمله بساز

میگه شبکه سه تاره

4.یه پخمه داشته راه میرفته خسته میشه شروع میکنه به دویدن

5.مملی خیلی بد شانس بوده .وقتی مرد روحش تو پنکه گیر کرد

6.یه روز عنکبوته قرص xمیخوره پتو میبافه.

7.طرف پاش خواب میره جوراباشو میدزدن

8.تفاوت حادثه با فاجعه.

حادثه.مادر زنتو هول بدی تو دریا.

فاجعه.شنا بلد باشه.

9.به یه خره میگن چرا گوشات درازه ؟

میگه هر خوشگلی یه عیبی هم داره.

10.میازار موری که دانه کش است

بترس از عمویش که چاقوکش است




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 30 شهریور 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()



تعریف مادر زن : مادر زن اسلحه ای است انفرادی که با عیال حمل میشود و با مهمات دروغ همسایگان مسلح شده و با زخمی کردن داماد بیچاره خنک میشود . این اسلحه بدون عقب نشینی بوده و شرایط جوی به هیچ وجه در او اثر ندارد . مادر زن گاهی تک تیر و گاهی رگبار شلیک می کند . طول مادر زن بدون سر نیزه 2 متر میباشد . تعداد تیر در هر ثانیه یک میلیون فحش و ناسزا بوده و برد موثر آن ، انتقال داماد به بیمارستان و برد نهایی آن انتقال داماد به گورستان میباشد !

 جوک زنان

دختران 2 دسته اند : دسته اول آنهایی که زیبا هستند و فورا ازدواج میکنند و دسته دیگر آنهایی که به دانشگاه میروند .

| جوک زنان

زن مثل لیمو شیرینه اولش شیرینه بعد یه مدت تلخ میشه




ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ جمعه 11 شهریور 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()


شاید بسیاری از جوانان بگویند، ملانصرالدین دیگه چیه و این قصه ها دیگه قدیمی شده. ولی باید گفت که روایت های ملانصرالدین تنها متعلق به کشور ما و یا مشرق زمین نیست. شاید شخصیت او مربوط به دوران قدیم است ولی پندهای او متعلق به تمام فرهنگ ها و دورانهاست. ملانصرالدین شخصیتی است که داستان هایش تمامی ندارد و هنوز که هنوز است حکایات بامزه ای که اتفاق می افتد را به او نسبت می دهند و حتی او را با بسیاری از موضوعات امروزی همساز کرده اند. در کشورهای آمریکایی و روسیه او را بیشتر با شخصیتی بذله گو و دارای مقام والای فلسفی می شناسند. به هر حال او سمبلی است از فردی که گاه ساده لوح و احمق و گاه عالم و آگاه و حاضر جواب است که با ماجراهای به ظاهر طنزآلودش پند و اندرزهایی را نیز به ما می آموزد.


وظیفه و تکلیف
روزی ملانصرالدین بدون دعوت رفت به مجلس جشنی.
یکی گفت: "جناب ملا! شما که دعوت نداشتی چرا آمدی؟"
ملانصرالدین جواب داد: "اگر صاحب خانه تکلیف خودش را نمی‌داند. من وظیفه‌ی خودم را می‌دانم و هیچ‌وقت از آن غافل نمی‌شوم."

شیرینی
روزی ملا از شهری می گذشت، ناگهان چشمش به دکان شیرینی فروشی افتاد به یکباره به سراغ شیرینی ها رفت و شروع به خوردن کرد.
شیرینی فروش شروع کرد به زدن او، ملا همانطوریکه می خورد با صدای بلند می خندید و می گفت: عجب شهر خوبی است و چه مردمان خوبی دارد که با زور و کتک رهگذران را وادار به شیرینی خوردن می کنند!

خر نخریدم انشاءالله
ملانصرالدین روزی به بازار رفت تا دراز گوشی بخرد.
مردی پیش آمد و پرسید: کجا می روی؟ گفت:به بازار تا درازگوشی بخرم.
مرد گفت: انشاءالله بگوی.
گفت: اینجا چه لازم که این سخن بگویم؟ درازکوش در بازار است و پول در جیبم. چون به بازار رسید پولش را بدزدیدند.
چون باز می گشت، همان مرد به استقبالش آمد و گفت: از کجا می آیی؟
گفت: از بازار می آیم انشاءالله، پولم را زدند انشاءالله، خر نخریدم انشاءالله و دست از پا درازتر بازگشتم انشاءالله!

نردبان
روزی ملا در باغی بر روی نردبانی رفته بود و داشت میوه می خورد صاحب باغ او را دید و با عصبانیت پرسید: ای مرد بالای نردبان چکار می کنی؟
ملا گفت نردبان می فروشم!
باغبان گفت: در باغ من نردبان می فروشی؟
ملا گفت: نردبان مال خودم هست هر جا که دلم بخواهد آنرا می فروشم.



ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 30 مرداد 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

چهار تا مهندس برق، مكانیك، شیمی و كامپیوتر با یه ماشین در حال مسافرت بودن كه یهو ماشین خراب میشه. خاموش میكنه و دیگه هر چی استارت میزنن روشن نمیشه.

میگن یعنی چی شده؟

مهندس برقه میگه: احتمالاً مشكل از مدارها و اتصالاتو سیم كشی هاشه. 


ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 5 تیر 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()
روزی غضنفر برای کار و امرار معاش  قصد سفر به آلمان میکنه
 
 وهمسرش و نوزده بچه قد و نیم قد رو رها میکنه
 
خلاصه
 
همسرغضنفر گفت : حال ما چه طور از احوال تو با خبر بشیم؟؟؟؟
 
غضنفر گفت: من برای تو نامه مینویسم…. 
 
همسرش گفت: ولی نه تو نوشتن بلدی و نه من  خوندن !!!!!!!!!!!!!!!!!
غضنفر گفت :من برای تو نقاشی میکنم …
 
تو که بلدی نقاشی های منو بخونی مگه نه ؟؟؟؟؟؟
 
خلاصه
 
غضنفر به سفر رفت و بعد از دو ماه این نامه به دست زنش رسید .. 
  
  این شما و این هم نامه ببینید چیزی میفهمید!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟
 
.
.
.
.
.
.
.
 



ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ شنبه 4 تیر 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

یارو داشت گریه می كرد. باباش پرسید چی شده؟ گفت: عاشق شدم! باباش گفت حالا عاشق كی هستی؟ گفت: هر كسی كه شما صلاح بدونی

   بند تمبونتیم، ولمون كنی هم ما میریم هم آبروتو می بریم

   بچه یارو از پدرش می‌پرسه: بابا، ماه نزدیك‌تره یا اصفهان؟ تركه میزنه پس گردنش و میگه: آخه پدرسگ، معلومه دیگه، مگه تو از اینجا میتونی اصفهان رو ببینی

   اگر اصفهانی برات یه اس ام اس (پیامك) داد ، بدون كه به یادته ، اگردو تا اس ام اس (پیامك) فرستاد بدون كه خیلی خاطرت می خواد ، اگر سه تا اس ام اس (پیامك) فرستاد ، بدون كه موبایل مال خودش نیست




ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ جمعه 27 خرداد 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

لطیفه های ایرانی

غضنفر زنشو بدجوری می زده، ازش می پرسن چی کار کرده که می زنیش؟ می گه اگه می دونستم که می کشتمش!

***

یه روز غضنفر با دوستاش می خاستن پارتی بگیرن تو یه اتاق دو تاشون مى رقصن، یکیشون هم میگه: سبز – آبى – قرمز ازش می پرسن چرا این جورى می گى؟ میگه من راقص نورم!

***

غضنفر در خونش رو رنگ می کنه، بجه هاش گم می شن!

***

از غضنفر می پرسن چه جوری بستنی کیم می خوری؟ می گه می ذارمش لای نون، سیخشو می کشم بیرون!

***

از غضنفر می پرسند: می دونی چرا غواص ها به پشت می پرن تو آب؟ می گه: چون اگه به جلو بپرن می افتن تو قایق!

***

غضنفر می ره عیادت یکی از دوستانش، وقتی می خواد بره به اقوام دوستش که اونجا بودن، میگه: این دفعه مثل دفعه قبل نکنید، که مریضتون مُرد و منو خبر نکردیدها!




ادامه مطلب
(تعداد کل صفحات:2)      [ 1 ]   [ 2 ]  
درباره وبلاگ
سلام دوست عزیز به وبلاگ خودتون خوش امدید . تو این وبلاگ هر چی بخواهید پیدا میشه . فقط خوب بگردید.
Iranbloglist.comوبلاگ برتر را انتخاب کنید.
موضوعات
آخرین مطالب
نظر سنجی
دوست عزیز نظرت راجب وبلاگ چیه




نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوند ها
پیوندهای روزانه

 

گالری عکس
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :



تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن می باشد.

قالب وبلاگ

پیامک عاشقانه