منبع اطلاعاتی مفید
مقالات ، ادبیات ، عکس ، آموزشهای زناشویی ، موارد جنسی و............
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 5 خرداد 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

یادش بخیر آن روز ، روزی که با تو بودم

روزی که غصه ها را از روی دل زدودم

یادش بخیر وقتی دستت به دست من بود

وقتی که پیش رویت از عشق تو سرودم

یادت میاید آن روز ، روزی که قول دادی 

باشی همیشه عشق و امیدِ بر وجودم 

گفتم برای عشقت خوانم نماز حاجت 

بر عهد خود نماندی من باز در سجودم 

هر روز می نوشتم میمیرم ار نباشی 

رفتی و زنده هستم ، ای کاش مرده بودم

گفتی به عشق پاکم لایق نبوده ای تو 

امّا گمانم این است من لایقت نبودم 

هر چند با جفایت بشکسته ای دلم را 

عشق تو لانه کرده در قلب و تار و پودم

نقص کلام و حرفم بر من ببخش ای عشق

در حال بغض و گریه این شعر را سرودم 




نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 5 خرداد 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

دوستی داشتم لرستا نی     *      یار دیرینه ی دبستانی

دیدمش بعد سالیان دراز    *      همرهش چار زن همه طناز

مات و مبهوت گشتم از حالش    *    که لری آهوان به دنبالش

گفتمش: چهار زن ؟ خدا برکت !   *   تو چگونه کنی ز جا حرکت

گفت : این کار ماجرا دارد         *     هر یکی حکمتی جدا دارد

اولی را که هست خوشگل و ناز    *     من گرفتم ز خطه ی شیراز

تا که شب ها قرینه ام باشد            *      سر او روی سینه ام باشد

بهر اوقات روزهایم نیز              *          زن گرفتم ز خطه ی تبریز

چون زن ترک، خوش بر و بازوست   *  خانه دار و نظیف و کد بانوست

دست پختش که محشر کبراست      *     بهتر از آن، سلیقه اش غوغاست

ظرف یک سال بسته ام بارم       *       چون زنی هم ز اصفهان دارم

کشد از ماست تار مویی             *            را یادمان داده صرفه جو یی

را درکم و بیش اوستاد ست             *            او متخصص در اقتصاد است

او بس که در اقتصاد پا دارد     *        بی گمان فوق دکترا دارد

زن چارم که ختم آنان است           *      شیری از خطه ی لرستان است

گفتمش با وجود آن سه هلو         *        زن چارم بر ای چیست؟ بگو

گفت گهگاه بنده گشتم اگر           *             عصبانی ز همسران دگر

آن زمان جا ی آن سه تا، بی شک     *       این یکی را کشم به زیر کتک




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 3 خرداد 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()
 

   
     مدیون لطف و فضل فراوان زینبیم   

  
           بال ملخ به شانه ی چشم فقیر ماست   

  
                   عمریست مور ملک سلیمان زینبیم    

 
                               ما را پیام خطبه ی زینب نجات داد    

 
                                          شکر خدا که جمله مسلمان زینبیم   

  
                               پیغمبرانه سینه زنان را بهشت برد   

  
                          ما قوم دربه در شده،سلمان زینبیم  

   
              ما را غلام حلقه به گوشش نوشته اند   

  
         فرموده کردگار:که از آن زینبیم  

   
                   ما مثل زلف نیزه نشینان قافله  

   
                           از کربلا به کوفه پریشان زینیبم  

   
                                جان می دهیم عاقبت از غصه اش که ما   

  
                                      کشتی شکست خورده ی طوفان زینبیم  

   
                                             در زیر کوه غم به خدا شکوه ای نکرد   

  
                                                      حیران و مات عصمت و ایمان زینبیم  

   
                                 با خیمه های سوخته معجر درست کرد  

   
                          مبهوت ابتکار درخشان زینبیم

  




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 3 خرداد 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

 


الهـــی

مرا وسیله ای برای صلح وآرامش قرار ده

بگذار هر جا تنفر هست،بذر عشـق بکارم

هـــر جــــا آزردگـــی هســت ببخـــشایم

هرجا شک هست ایمان،هرجایاس هست امید،

هـــــر جـا تاریکی هست روشنایی،

وهر جا غم هست شادی نثار کنم

الهـــی

توفیقم ده که بیش از طلب همدردی،همدردی کنم

زیرا در عطا کردن است که می ستانیم

ودر بخشیدن است که بخشنده می شویم

ودر مردن است که حیــات ابدی می یابیم

 

الهـــی

بگذار به جای اینکه دعا کنم تا از خـطر ایمن باشم

بی مهابا به مصاف آن بروم

بگذار به جای اینکه برای تسکین دردم التماس کنم

توانایی غلبه برآن را داشته باشم

بگذار به جای اینکه در جبهه نبرد زندگی دنبال متحد بگردم

به توانمندیهای  خود متکی باشم

بگذار به جای اینکه نگران خود باشم

دل به صبری ببندم که آزادی ام را نوید می دهد.

عطایی کن تا از ترس فاصله بگیرم ورحمت تو را نه فقط در موفقیت هایم

بلکه آن را در شکست هایم نیز احساس کنم.

الهـــی

الهــی به عزت ان نام که تو خوانی وبه حرمت ان صفت که تو چنانی

 دریاب که می توانـــی

الهـــــــــی گفتی کریمم امید بدان تمامست

 تا کرم تو در میان است نا امـــیدی حـــرام است

الهـــی

مرا تا باشد این درد نهانی 

تو را جویم که درمانم تو دانی




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 3 خرداد 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()


یا مقلب القلوب،قلب من در دست توست

یا محـول ،حال من سر مست توســت

کن تو تدبیــری کـه در لیـل ونهـار

حـال قلب من شود همچـون بهــار

سلام                 سلام

سلام        سلام

سلام     سلام

سلام

سلامی چو بوی خوش اشنایی               برآن مردم دیدهﺀ روشنایی


درودی چو نـور دل پارسـایـان                بدان شمع خلوتگه پارسایی

 




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 3 خرداد 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()
      بر سر یک لقمه یا یک نکته آن هم هیچ وپوچ

                             ایـــن چنــین دشمــن چـــــرایی؟؟

                                    میــــــــتوانی بـــــــــود دوســــــت


آهنـــگ دوستـــــی کن که خوش آهنگ بمـــیریم

حیـــف باشـــد کــه با همـــدلی سنـــگ بمیـــریم




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 3 خرداد 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

زندگــــــــــــی رسم خویشاوندی است


زندگــــــــــــی بال وپری دارد به اندازه عشق



زندگــــــــــــی مثل درختی است به چشم حشره


زندگــــــــــــی تجربه شب پره در تاریکی است


زندگــــــــــــی حس عجیبی است که یک مرغ مهاجر دارد


زندگــــــــــــی دیدن یک باغچه از شیشه محدود هواپیماست


زندگــــــــــــی یعنی گذراز جلوه ها وخاطره ها


زندگــــــــــــی یعنی عبور بی صدای لحظه ها


زندگــــــــــــی یعنی لمس تنهایی ماه


زندگــــــــــــی عشق ورزیدن است


زندگــــــــــــی عشق بخشیدن است


زندگــــــــــــی...


اخر نگفتی کیستی..

دیگران گفتند زیبایی ولیکن نیستی!!!!


هــــــــــــــــــــــــــســــــــــــــــــــــتـــــــــــــــــــــــی؟؟؟؟



نوشته شده در تاریخ شنبه 31 اردیبهشت 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

از همه چیز گذشتن و به همه چیز رسیدن مهم نیست ، مهم از چه گذشتن و به چه رسیدن است .

Tumblr_lkq5g1cbfr1qf3768o1_500_large



نوشته شده در تاریخ شنبه 31 اردیبهشت 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()




 

خشكسالی امان مردم را بریده بود، چنانكه دیگر هیچ كاری را نمی توانستند انجام دهند.

بزرگان شهر در جمعی كه داشتند به این نتیجه رسیدند كه مردم شهر را جمع كنند و همگی دعای باران بخوانند، واز خدا بخواهند كه با بارش باران آنها را از خشكسالی نجات دهد.

همه مردم در میدان شهر جمع شدند و منتظر روحانی شهر بودند تا بیاید و دعای باران را شروع كنند، بالاخره روحانی آمد و رو به مردم كرد و گفت : تا به امروز نمی دانستم چرا ما از گرفتاری و خشكسالی نجات نمی یابیم ولی امروز با دیدن شما متوجه شدم ، چرا كه همه ما اینجا جمع شده ایم تا از كائنات بخواهیم بر ما باران نازل كند، ولی در جمع شما فقط همین دختر بچه ای كه این جلو نشسته با چتر آمده واین یعنی فقط یكی از ما به دعایی كه می كنیم ایمان داریم .

 

پس بیاید به هر آنچه كه می خواهیم و انجام می دهیم ایمان داشته باشیم.



نوشته شده در تاریخ شنبه 31 اردیبهشت 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

كودكی ،دختركی موقع خواب

سخت پاپیچ پدر بود و از او می پرسید

زندگی چیست؟

پدرش از سر بی صبری گفت:

زندگی یعنی عشق

دخترك با سر پر شوری گفت:

عشق را معنی كن

پدرش داد جواب: بوسه گرم تو بر گونه من

دخترك خنده بر آورد زشوق

گونه های پدرش را بوسید

زان سپس گفت:

پدر... عشق اگر بوسه بود،بوسه هایم همه تقدیم تو باد

نظر یادتون نره



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 29 اردیبهشت 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 27 اردیبهشت 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()
خدایا فقط تو را می خواهم.....باور کرده ام که فقط تویی سنگ صبور حرف هایم
می ترسم از اینکه بگم دوسش دارم...اون نمی دونه که با دل من چه کرده...نمی دونه که دلی رو اسیر خودش کرده
هنوز در باورم نیست که دل به اون دادم و اون شده همه هستی ام
روز های اول آشنایی را بیاد میاورم آمدنش زیبا بود ...آنقدر زیبا حرف می زد که به راحتی دل به او باختم و او شد اولین عشقم در زندگی
بارالها گویی تو تمام زیبایی های عالم را در چهره و کلام او نهاده بودی
واین گونه مرا اسیر او کردی و دل کندن از او شد برایم محال و داشتنش بزرگترین ارزویم در زندگی
حالا که عاشقش شدم تو بگو چه کنم که تنهایم نگذارد....خدایا امشب به تو می گویم چون تو تنها مونس تنهایی هایم هستی..
چگونه بگویم بدون او می میرم....او رفته و در باورم نیست نبودنش...
خود خوب می دانم او مرا کودکی فرض کرد که نمی داند عشق چیست و برای عاشقی حرمتی قائل نمی باشد
مرا به بازی گرفت یا شاید....نمی دانم.....دگر هیچ نمی دانی.. اعتراف می کنم نفسم به بودن او وابسته است
بعد رفتن او دگر این نفس را هم نمی خواهم....حال تو بگو چه کنم ؟
بار خدایا دوست دارم مرا بفهمد حتی برای یه لحظه



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 25 اردیبهشت 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()


به دوست خود گفتم:

به او بنگر چگونه بر دستهای دوست تکیه زده است در حالی که دیروز بر دستهای من تکیه زده بود؟

گفت : فردا نیز بر دستان من تکیه خواهد زد.

 

گفتم: به او بنگر چگونه در کنار دوست نشسته است در حالی که دیروز در کنار من بود؟

گفت : فردا نیز در کنار من خواهد نشست.

 

گفتم: به او بنگر چگونه از جام او مینوشد در حالیکه دیروز از جام من مینوشید ؟

گفت : فردا نیز از جام من خواهد نوشید.

 

گفتم: به او بنگر چگونه عاشقانه به او مینگرد در حالی که دیروز با چشمانش مرا سیراب میکرد ؟

گفت: فردا نیز مرا سیراب خواهد کرد.

 

گفتم : به آواز گوش فرا ده چگونه در گوش او عاشقانه میخواند در حالیکه دیروز آن را بر گوش من مینواخت؟

گفت : فردا نیز در گوش من خواهد نواخت.

 

گفتم : به او بنگر چگونه او را میبوسد در حالی که دیروز مرا میبوسید؟

گفت : فردا نیز مرا خواهد بوسید.

 

گفتم: چه زن عجیبی است !

 

گفت : آری! زندگی دنیوی همچون زن است .مردم مالک همه ی زمین اند!

او همچنان مرگ بر همه ی مردم غلبه میکند و مانند ابدیت همه ی مردم را فرا میگیرد.!!




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 25 اردیبهشت 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

که زیبا بنده ام را دوست میدارم

تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید

ترا در بیکران دنیای تنهایان

رهایت من نخواهم کرد

رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود

تو غیر از من چه میجویی؟

تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟

تو راه بندگی طی کن عزیز من، خدایی خوب میدانم

تو دعوت کن مرا با خود به اشکی، یا خدایی میهمانم کن

که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم

طلب کن خالق خود را، بجو ما را تو خواهی یافت

که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که

وصل عاشق و معشوق هم، آهسته میگویم، خدایی عالمی دارد

تویی زیباتر از خورشید زیبایم، تویی والاترین مهمان دنیایم

که دنیا بی تو چیزی چون تورا کم داشت

وقتی تو را من آفریدم بر خودم احسنت میگفتم




ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 25 اردیبهشت 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

همچو نی می نالم از سودای دل

 آتشی در سینه دارم جای دل

من که با هر داغ پیدا ساختم


سوختم از داغ نا پیدای دل

 


همچو موجم یک نفس آرام نیست


بسکه طوفان زا بود دریای دل


دل اگر از من گریزد وای من


غم اگر از دل گریزد وای دل


ما ز رسوایی بلند آوازه ایم


نامور شد هر که شد رسوای دل


خانه مور است و منزلگاه بوم


 آسمان با همت والای دل


گنج منعم خرمن سیم و زر است


گنج عاشق گوهر یکتای دل


در میان اشک نومیدی رهی


خندم از امیدواریهای دل




(تعداد کل صفحات:11)      [ 1 ]   [ 2 ]   [ 3 ]   [ 4 ]   [ 5 ]   [ 6 ]   [ 7 ]   [ ... ]  
درباره وبلاگ
سلام دوست عزیز به وبلاگ خودتون خوش امدید . تو این وبلاگ هر چی بخواهید پیدا میشه . فقط خوب بگردید.
Iranbloglist.comوبلاگ برتر را انتخاب کنید.
موضوعات
آخرین مطالب
نظر سنجی
دوست عزیز نظرت راجب وبلاگ چیه




نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوند ها
پیوندهای روزانه

 

گالری عکس
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :



تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن می باشد.

قالب وبلاگ

پیامک عاشقانه

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic