تبلیغات
منبع اطلاعاتی مفید - مطالب شعر
منبع اطلاعاتی مفید
مقالات ، ادبیات ، عکس ، آموزشهای زناشویی ، موارد جنسی و............
نوشته شده در تاریخ شنبه 4 شهریور 1391 توسط . کردستانی | نظرات ()

خوشا روزی كه من پنج ساله بودم 

درون كوچه ها آواره 
بودم 

چرا مادر مرا بیست ساله كردی 
میان پادگان آواره كردی 



ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ جمعه 27 مرداد 1391 توسط . کردستانی | نظرات ()


بچگی را زنده کرد ! 

کودکی شد ، کودکانه گریه کرد !

شعر قهر قهر تا قیامت را سرود  !

آن قیامت که دمی بیشتر نبود ! 

فاصله با کودکی هامان چه کرد !

کاش میشد بچه گانه خنده کرد...

-------------------------------------

لعنت به تمام قانون های مادی این دنیا 
 
که در آن شکستن دل پیگرد قانونی ندارد...



نوشته شده در تاریخ شنبه 23 اردیبهشت 1391 توسط . کردستانی | نظرات ()
مطالب
 جالب و فوق العاده از سراسر وب



نیمی از من مال تو
نیم دیگر هم مال تو
تمام قلب و احساسام وقف تو
به خدا دگر چیزی ندارم
همان هم مال تو
جان ناچیزم فدای موی تو
مادرم
ای عصاره ایمان
ای چكیده ایثار
ای خود عشق
عاشق بودن و عاشق ماندن
را به من هم بیاموز





نوشته شده در تاریخ جمعه 15 اردیبهشت 1391 توسط . کردستانی | نظرات ()




ســاز ِ رفتـن که میــزنی ..

اشکــهای ِ مـن ،

بی هــوا می رقـــصند !!



نوشته شده در تاریخ جمعه 15 اردیبهشت 1391 توسط . کردستانی | نظرات ()







زندگی میکنم ...

حتی اگر بهترین هایم را از دست بدهم!!!

چون این زندگی کردن است که بهترین های دیگر را برایم میسازد

بگذار هر چه از دست میرود برود؛

من آن را میخواهم که به التماس آلوده نباشد،

حتی زندگی را





نوشته شده در تاریخ جمعه 8 اردیبهشت 1391 توسط . کردستانی | نظرات ()

    آدمک آخر دنیاست بخند 

 

آدمک مرگ همین جاست بخند

 

دست خطی که تو را عاشق کرد

 

شوخی کاغذی ماست بخند

 

آدمک خر نشوی گریه کنی

 

کل دنیا سراب است بخند

 

آن خدایی که بزرگش خواندی

 

                        بخدا مثل تو تنهاست بخند   




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 28 اسفند 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

باز هفت سین سرور

ماهی و تنگ بلور
سکه و سبزه و آب
نرگس و جام شراب
باز هم شادی عید
آرزوهای سپید
باز لیلای بهار
باز مجنونی بید
باز هم رنگین کمان
باز باران بهار
باز گل مست غرور
باز بلبل نغمه خوان
باز رقص دود عود
باز اسفند و گلاب
باز آن سودای ناب
کور باد چشم حسود
باز تکرار دعا
یا مقلب القلوب
یا مدبر النهار
حال ما گردان تو خوب
راه ما گردان تو راست
باز نوروز سعید
باز هم سال جدید
باز هم لاله عشق
خنده و بیم و امید


نوشته شده در تاریخ دوشنبه 9 آبان 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

سالها رفت و هنوز

یک نفر نیست بپرسد از من

 که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟

صبح تا نیمه ی شب منتظری

همه جا می نگری

گاه با ماه سخن می گویی

گاه با رهگذران،خبر گمشده ای می جویی

راستی گمشده ات کیست؟

کجاست؟

صدفی در دریا است؟

نوری از روزنه فرداهاست

یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست..؟




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 9 آبان 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()
نمی دانم چه می خواهم خدایا ، به دنبال چه می گردم شب و روز

چه می جوید نگاه خسته من ، چرا افسرده است این قلب پرسوز

ز جمع آشنایان می گریزم ، به کنجی می خزم آرام و خاموش

نگاهم غوطه ور در تیرگیها ، به بیمار دل خود می دهم گوش

گریزانم از این مردم که با من، به ظاهر همدم و یکرنگ هستند

ولی در باطن از فرط حقارت ، به دامانم دو صد پیرایه بستند

از این مردم که تا شعرم شنیدند ، برویم چون گلی خوشبو شکفتند

ولی آن دم که در خلوت نشستند ، مرا دیوانه ای بدنام گفتند

دل من ای دل دیوانه من ، که می سوزی از این بیگانگی ها

مکن دیگر ز دست غیر فریاد ، خدا را بس کن این دیوانگی ها



نمیدانم چه می خواهم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟




نوشته شده در تاریخ جمعه 29 مهر 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()
حالا سالهاست که می‌گویند
ماه زیرِ ابرِ عزادارِ بی‌گریه نمی‌ماند،
می‌گویند سرانجام باد می‌آید و منهای ماه،
تاریکی … حواسش را جمع خواهد کرد.
تاریکی می‌رود پشتِ پشتِ کوه
باز همان اولِ شبِ همیشه می‌آید،
می‌آید که ما بفهمیم
چند چراغ به یک ستاره
چند ستاره به یک ماه
چند ماه به یک آفتابِ روشنِ هر چه بخواهی بلند!

هی آسه‌آسه‌ی آسوده!
من که فقط همین قدر ستاره‌ی سربسته دارم
تو هم برو چند چراغ شکسته بیاور
بعد رویاهامان را روی هم می‌ریزیم
اولِ روشنایی راه می‌افتیم
می‌رویم یک طرفی که ترانه هست
خواب هست
هوای خوش و طعمِ بوسه و بارنِ تَنْدُرست …!

اگر با تمام وجود بخواهی که روز شود
روز می‌شود حتما …!

روزِ اولی که شب هنوز
هوای این همه ترس و تاریکی نداشت
خیلی‌ها می‌گفتند
دیگر کارِ چراغ و ستاره تمام است،
اما دیدی آرام
آرام آرام دلمان به بی‌کسی
صدایمان به سکوت وُ
چشمهایمان به تاریکی عادت کردند!

حالا هنوز هم می‌شود
در تاریکی راه افتاد وُ
از همهمه‌ی هوا فهمید
که رودی بزرگ
نزدیکِ همین تشنگی‌های ما می‌گذرد.
ما باید پیاله‌هامان را به هم بزنیم
آنقدر که چراغ، ستاره وُ
ستاره … ماه وُ
ماه که یک آفتابِ روشنِ هر چه بخواهی بلند!




نوشته شده در تاریخ جمعه 29 مهر 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()
شکوه نمی کنم

کنار عکس تو پر ازحال وهوای گریه ام

شکوه نمی کنم ولی پر از صدای گریه ام

 

شکوه نمی کنم ولی حریف دنیا نمی شم

مثل یه بغض کهنه ام جون می کنم وا نمی شم

 

برق کدوم ستاره زد تو چشمایی که یادمه

تو دل سپردی از ازل تو پر کشیدی از همه

 




ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 25 مهر 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()


تو می خندی ، حواست نیست ، من آروم می میرم . تو می رقصی و من، عاشق شدن رو یاد می گیرم

 

تو می خندی ، حواست نیست ، من آروم می میرم
تو می رقصی و من، عاشق شدن رو یاد می گیرم

چه جذابی … چه گیرایی

چه بی منطق به چشمات می شه عادت کرد
توی دستای تو باید به سیگارم حسادت کرد

منو پوک می زنی آروم
خرابم می کنی از سر
رژ لب روی ته سیگار
تن من زیر خاکستر

تنم می لرزه و میری … حواست نیست
هوامو کام می گیری … حواست نیست
حواسم هست و می میرم … حواست نیست
کنارت اوج می گیرم … حواست نیست

تو می خندی، حواست نیست…




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 20 مهر 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()
توی تابوت تک و تنها، روی موج گنگ دستا
خودت رو می بینی از دور، که میری پایین و بالا
توی اون همه هیاهو، بین شیونای بی خود
میری از یاد زیر خاکو، می رسی به اوج ابرا
وحشت گم شدن از خود، به تو نزدیک می شه از دور
بی دل از دنیا می شی طرد، اگه دل دادی به دنیا
می تونی شب رو ببینی، توی روزای حقیقی
یا که خورشید بشی آسون، توی چشم کور شبها
می تونی خود طلا شی، حتی می تونی خدا شی
می تونی بی پر رها شی، روی موج خیس دریا
اما جات نمی شه توی، حجم بسته ی وجودت
دیگه آزاد شدی، آزاد، از تو این زندون زیبا
فقط از تو عکسی مونده، که اونم می ره از افکار
فقط اسم بد و خوبت، می مونه روی زبونا
دیگه مرگ مرده تو جونت، دیگه بیدار شدی از خواب
اما احساس قریبت، باز می خواد بره به رویا



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 14 مهر 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()
قربون میرم اون خدا را خدا را
لطفش به هم می رسونه دلا رو
حل می کنه رحم او مشکلارو
شکرت خدایا
گذشته دیگه گذشته گذشته
این فتنه ها بازی سرنوشته
شکرت خدایا که حالا بهشته
کاشونه ما
گذشته ها گذشت بیا
بیا که بگیم
شکر خدا
که به هم رسوند دل ما را
شکرت خدایا
اگه یه روز این آسمون با من و تو شد نامهربون
نمونده امروز از آن نشون
شکرت خدایا!



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 14 مهر 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()
هفت بار مرا بخوانید

بار اول در تب درد هایم
که مرا می سوزانند

بار دوم در شب غمها
که مرا می خوانند

سومین بار در انبار گناهانم

 چهارمیش در زیر صدا های علف دار
که مرا کوبیدند
به چنین طریق فکر

پنجمیش که مرا خوانندید باز
باشد به پای آرزو هایم
که همه رفتند و تنها ماندم

شمیش مرا می بینید
در کف راهی
که عشق نامیدند
من آنجا میخکوبم

هفتمش اما...
خدا را گویید
که مرا از پی اینها ببرد


(تعداد کل صفحات:11)      [ 1 ]   [ 2 ]   [ 3 ]   [ 4 ]   [ 5 ]   [ 6 ]   [ 7 ]   [ ... ]  
درباره وبلاگ
سلام دوست عزیز به وبلاگ خودتون خوش امدید . تو این وبلاگ هر چی بخواهید پیدا میشه . فقط خوب بگردید.
Iranbloglist.comوبلاگ برتر را انتخاب کنید.
موضوعات
آخرین مطالب
نظر سنجی
دوست عزیز نظرت راجب وبلاگ چیه




نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوند ها
پیوندهای روزانه

 

گالری عکس
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :



تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن می باشد.

قالب وبلاگ

پیامک عاشقانه