منبع اطلاعاتی مفید
مقالات ، ادبیات ، عکس ، آموزشهای زناشویی ، موارد جنسی و............
نوشته شده در تاریخ شنبه 30 مهر 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()


عشق ممنوع (ask-i memnu )عنوان سریال ترکی هست که پنجشنبه ها از کانال D ترکیه  پخش میشه! سریالی که بیننده های زیادی هم تو ایران داره داستان سریال از روی رمان مشهور خالد ضیا اوشاکلیگیل ساخته شده!

بیهتر دختر خانواده ی یراوغلو بعد از مرگ پدرش برای رقابت با مادر به خواستگاری پیرمرد ثروتمندی بنام عدنان ضیاگیل پاسخ مثبت میدهد.عدنان با دو فرزند ویک برادر زاده ی نا تنی (بهلول) پذیرای بیهتر می شوند….

وعشق بهلول و بیهتر هست که از اینجا شروع میشه یه عشق ممنوعه…..! ماجراها حول عشق پنهان بهلول و بیهتر و ترس اونا از فاش شدن این راز میچرخه! از طرف دیگه نیهال دختر خانواده , بهلول رو دوست داره!

کلا سریال ماجرای روابط های عاشقانه و عاطفی از نوع ممنوعه هست!

عشق دختر پولدار خانواده ( دختر عدنان) به پسر عموش که خودش عاشق زن عموشه!

عشق  راننده شخصی  به دختر پولدار خانواده!

عشق  دختر خدمتکار به راننده شخصی!

و چند تا رابطه ی ممنوعه دیگه, که احتمالا هیچ کدوم از رابطه ها هم به سرانجام نمیرسه… به همین سادگی به همین خوشمزه گی…

نمیشه انکار کرد که سریال خوش ساخت و جذابی نیست . موسیقیش هم که فوق العاده ست

یه نتیجه ای که میگیریم اینه که اگه دیدین یه سریال ترکی میده از چند متری تی وی فرار کنین  وگرنه برای سالهای طولانی اسیر  اون سریال میشین ! مگر اینکه بیکار نباشین مثل من

ولی به این معنی هم  نیست که سریال زیبایی نباشه. زیباییش وقتی بیشتر میشه که بعد هر قسمت با یکی از دوستام  به تحلیل و بررسی اون قسمت دست می زنیم .. وقتی هم بقیه دوستا اعتراض میکنن که تموم کنیم ما دو تا بازم ادامه میدیم آخ چه کیفی میده اینجاش…




ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ شنبه 30 مهر 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()
نوشته شده در تاریخ شنبه 30 مهر 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()
نوشته شده در تاریخ شنبه 30 مهر 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()
نوشته شده در تاریخ شنبه 30 مهر 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()


کافه پرنس


سریال کافه پرنس

سریال کافه پرنس




نوشته شده در تاریخ شنبه 30 مهر 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()











نوشته شده در تاریخ شنبه 30 مهر 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()


ارورا

سریال ارورا

سریال ارورا





نوشته شده در تاریخ شنبه 30 مهر 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()


http://up.ostova.net/fpic/uploads/1318455891.jpg

مطالب مرتبط


نوشته شده در تاریخ جمعه 29 مهر 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()
حالا سالهاست که می‌گویند
ماه زیرِ ابرِ عزادارِ بی‌گریه نمی‌ماند،
می‌گویند سرانجام باد می‌آید و منهای ماه،
تاریکی … حواسش را جمع خواهد کرد.
تاریکی می‌رود پشتِ پشتِ کوه
باز همان اولِ شبِ همیشه می‌آید،
می‌آید که ما بفهمیم
چند چراغ به یک ستاره
چند ستاره به یک ماه
چند ماه به یک آفتابِ روشنِ هر چه بخواهی بلند!

هی آسه‌آسه‌ی آسوده!
من که فقط همین قدر ستاره‌ی سربسته دارم
تو هم برو چند چراغ شکسته بیاور
بعد رویاهامان را روی هم می‌ریزیم
اولِ روشنایی راه می‌افتیم
می‌رویم یک طرفی که ترانه هست
خواب هست
هوای خوش و طعمِ بوسه و بارنِ تَنْدُرست …!

اگر با تمام وجود بخواهی که روز شود
روز می‌شود حتما …!

روزِ اولی که شب هنوز
هوای این همه ترس و تاریکی نداشت
خیلی‌ها می‌گفتند
دیگر کارِ چراغ و ستاره تمام است،
اما دیدی آرام
آرام آرام دلمان به بی‌کسی
صدایمان به سکوت وُ
چشمهایمان به تاریکی عادت کردند!

حالا هنوز هم می‌شود
در تاریکی راه افتاد وُ
از همهمه‌ی هوا فهمید
که رودی بزرگ
نزدیکِ همین تشنگی‌های ما می‌گذرد.
ما باید پیاله‌هامان را به هم بزنیم
آنقدر که چراغ، ستاره وُ
ستاره … ماه وُ
ماه که یک آفتابِ روشنِ هر چه بخواهی بلند!




نوشته شده در تاریخ جمعه 29 مهر 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

شب بلنده ،  مث حرفای نگفته

شب عمیقه، مث احساس تو و من

تو عزیزی، مث لحظه های نایاب

ساعتِ گمشده ی” به هم رسیدن”

شب این جزیره  ارزونی چشمات

دو ستاره ای که روشن می شه تا صبح

تا به بیراهه نیفتم تک و تنها

نیمه ی گمشده ی من می شه تا صبح

عطر آواز ترانه های من شو

رنگ آرامش این شبای روشن

پا به قاب آینه های خالی بُگذار

تا که همسفر ببینی منُ با من

مث سایه هرچه بودم از تو بودم

مث آینه هرچه داشتم از تو داشتم

من به اعتماد این ستاره ها بود

عاشقونه پا به راه شب گذاشتم




نوشته شده در تاریخ جمعه 29 مهر 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

من آهنگ توام حالا

تو آواز منی کم کم

به یک اندازه خوشبختیم

به یک اندازه ، مثل هم

به یک اندازه قلب ما

تو این آوار ویرونه

غرور هردومون حتی

به یک اندازه پنهونه

من از طعم تو شیرینم

تو از احساس من شادی

به یک اندازه دل دادم

به یک اندازه دل دادی

نه تو مجبور دلتنگی

نه من محکوم بی صبری

نه دنیای تو بارونی

نه حال و روز من ابری

تو رو از حس تنهایی

منُ از مرگ ترسونده

به یک اندازه اسم ما

به یاد زندگی مونده




نوشته شده در تاریخ جمعه 29 مهر 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

صبح تا شب کنار ساحل میومد

عاشق پری دریا شده بود

آدم قصه ی ما تموم عمر

لب دریا تک و تنها شده بود

محو چشم پری دریا می شد

با نگاهی که پر از اشاره بود

تب عشق دو نگاه مهربون

راز آسمون بی ستاره بود

تا یه روز که دل به دریا زد و رفت

روی بال موجای سر به هوا

تن به آرامش دریا زد و شد

طعمه ی پرنده ها و ماهیا

دریا دلواپس و غمگین که چرا

پری از رفتن او غصه نخورد

واسه اونکه صب تا شب گریه می کرد

عاشقی که دل به دریا زد و مرد

پری قصه ولی به طعنه گفت:

راز این فریبو فهمیده بودم

اون تو چشمام به خودش خیره می شد

من تو چشماش خودمو دیده بودم

شعر : عبدالجبار کاکائی




نوشته شده در تاریخ جمعه 29 مهر 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

نه تو پنهون، نه من پیدا 

نه ساعت بی خیال ما

نه کس دلتنگِ کابوسِ

حسابِ ماه و سال ما

 

نه این ساعت تو دور از من

نه این لحظه من آسوده

بمون نزدیک من بی من

که تا بوده ،همین بوده

 

تو آوازی شدی در من،

_چراغی رو به تاریکی_

من از عطر تو فهمیدم

به من بسیار نزدیکی

 

تو بیداری و نور تو ،

به این آیینه ها خورده

مث ماهی که تابیده

به تنگ ماهی مرده

 

پر از اسم تو، دالان ها

پر از حرف تو، پستو ها

پر از یاد تو، شبنم ها

پر ازعطر تو، شب بو ها

 

نه تو پنهون ،نه من پیدا

نه قصه رو به خاموشی

بمون نزدیک من ، بی من

هلاکم از فراموشی




نوشته شده در تاریخ جمعه 29 مهر 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

یادته

دلمُ نشوندی تو باغی خیالی یادته

 

زیر سقفی که پر از ستاره بود و یک به یک

می چکید تو حوض نقاشی قالی یادته

 

تا یه روز دلت گرفت و دیگه آروم نشدی

انگار آتیش کشیدن به باغ شالی یادته

 

درُ بستی رو به دنیایی که جای تو نبود

منُ پشت در گذاشتی با چه حالی یادته

 

مرگُ سر کشیدی و تریک تریک صدا می داد

تن داغت مث کوزه ای سفالی یادته

 

پرکشیدی باهمون ستاره های بی نشون

نه ازت پری بجا موند و نه بالی یادته

 

حالا من موندم و این عکسا  و مشتی خاطره

زیر سایه بون اون باغ خیالی یادته




نوشته شده در تاریخ جمعه 29 مهر 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

قضیه از این قرار است: 
عده‌ای آمده‌اند
گلیم انداخته، جا گرفته، نشسته‌اند
حق هم با آن‌هاست.
وقتی که بعضی‌هایِ بی‌دلیل
رفته‌اند آن بالا
دارند به دیوارِ زیرِپایشان دروغ می‌گویند
دیگر این هم سوگند به سوی آفتاب برای چیست!؟

(ستارگانِ سَربُریده
صف بسته بودند مقابلِ شبتابِ مُرده‌ای
داشتند سراغ ماه را می‌گرفتند.)

جا به جاییِ اِعْراب … گاهی اتفاق می‌افتد
حروفْ‌چینِ خسته مقصر نیست
مشکل از ماست که غزل
غلط می‌افتد از گاهی به قوسِ قافیه.
ردیفِ همه‌ی رویاها برای خودتان
این ترانه هم سوءتفاهمِ ساده‌ای است
که هیچ میلی به معنای شیئی و
این همه اِعْرابِ اشتباه ندارد.

همین جا تمامش کن!
به همین سوی آفتاب و
ستاره‌ی سربُریده قسم،
پاهای مردم
فقط از زانویِ خسته به زیر،
پیدایِ رفتن است.
کاری به کارِ ماه ندارند،
همه برای رفتن از خانه
به کوچه آمده، گلیم انداخته، جا گرفته، نشسته‌اند.
جا به جاییِ اعراب است
گاهی اتفاق می‌افتد!




(تعداد کل صفحات:26)      [ 1 ]   [ 2 ]   [ 3 ]   [ 4 ]   [ 5 ]   [ 6 ]   [ 7 ]   [ ... ]  
درباره وبلاگ
سلام دوست عزیز به وبلاگ خودتون خوش امدید . تو این وبلاگ هر چی بخواهید پیدا میشه . فقط خوب بگردید.
Iranbloglist.comوبلاگ برتر را انتخاب کنید.
موضوعات
آخرین مطالب
نظر سنجی
دوست عزیز نظرت راجب وبلاگ چیه




نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوند ها
پیوندهای روزانه

 

گالری عکس
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :



تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن می باشد.

قالب وبلاگ

پیامک عاشقانه

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات