منبع اطلاعاتی مفید
مقالات ، ادبیات ، عکس ، آموزشهای زناشویی ، موارد جنسی و............
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 28 تیر 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

داستان کوتاه توهمی جالب ! | www.birdana.com

این داستان رو دوستم برام تعریف کرده و قسم می‌خورد که واقعیه:دوستم تعریف می‌کرد که یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال طرف اردبیل، جای این که از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می گفت؛ جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه!

این‌طوری تعریف می‌کنه: من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی، ٢٠ کیلومتر از جاده دور شده بودم که یهو ماشینم خاموش شد و هر کاری کردم روشن نمیشد.

وسط جنگل، داره شب میشه، نم بارون هم گرفت. اومدم بیرون یکمی با موتور ور رفتم دیدم نه می‌بینم، نه از موتور ماشین سر در می‌ارم!

راه افتادم تو دل جنگل، راست جاده خاکی رو گرفتم و مسیرم رو ادامه دادم. دیگه بارون حسابی تند شده بود.

با یه صدایی برگشتم، دیدم یه ماشین خیلی آرام و بی‌صدا بغل دستم وایساد. من هم بی‌معطلی پریدم توش.

این قدر خیس شده بودم که به فکر این که توی ماشینو نیگا کنم هم نبودم. وقتی روی صندلی عقب



ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 28 تیر 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

داستانی فوق العاده زیبا از دیوانگی عشق ! | www.birdana.com

آنها از بیکاری خسته و کسل شده بودند.

روزی همه فضایل و تباهی ها دور هم جمع شدند خسته تر و کسل تر از همیشه.

ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت: بیایید یک بازی بکنیم؛.

مثلا” قایم باشک؛ همه از این پیشنهاد شاد شدند

دیوانگی فورا” فریاد زد من چشم می گذارم من چشم می گذارم.

و از آنجایی که هیچ کس نمی خواست به دنبال دیوانگی برود همه قبول کردند او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد.

دیوانگی جلوی درختی رفت و چشمهایش را بست و شروع کرد به  شمردن ….یک…دو…سه…چهار…

همه رفتند تا جایی پنهان شوند؛

لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد؛




ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 28 تیر 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

اخیراً در فرودگاه گفتگوی لحظات آخر بین مادر و دختری را شنیدم. هواپیما درحال حرکت بود و آنها در ورودی کنترل امنیتی همدیگر را بغل کردند.
مادر گفت: ” دوستت دارم و آرزوی کافی برای تومیکنم.”
دختر جواب داد: ” مامان زندگی ما باهم بیشتر از کافی هم بوده است. محبت تو همه آن چیزی بوده که من احتیاج داشتم. من نیز آرزوی کافی برای تومیکنم .”
آنها همدیگر را بوسیدند و دختر رفت. مادر بطرف پنجره ای که من در کنارش نشسته بودم آمد. آنجا ایستاد و می توانستم ببینم که می‌خواست و احتیاج داشت که گریه کند. من نمی‌خواستم که خلوت او را بهم بزنم ولی خودش با این سؤال اینکار را کرد: ” تا حالا با کسی خداحافظی کردید که می‌دانید برای آخرین بار است که او را می‌بینید؟
” جواب دادم: ” بله کردم. منو ببخشید که فضولی می‌کنم چرا آخرین خداحافظی؟ “
او جواب داد: ” من پیر و سالخورده هستم او در جای خیلی دور زندگی می‌کنه. من چالش‌های زیادی را پیش رو دارم و حقیقت اینست که سفر بعدی او برای مراسم دفن من خواهد بود . “
“وقتی داشتید خداحافظی می‌کردید شنیدم که گفتید ” آرزوی کافی را برای تو می‌کنم. ” می‌توانم بپرسم یعنی چه؟ “…

او شروع به لبخند زدن کرد و گفت: ” این آرزویست که نسل بعد از نسل به ما رسیده. پدر و مادرم عادت داشتند که اینرا به همه بگن.” او مکثی کرد و درحالیکه سعی می‌کرد جزئیات آنرا بخاطر بیاورد لبخند بیشتری زد و گفت: ” وقتی که ما گفتیم ” آرزوی کافی را برای تو می‌کنم. ” ما می‌خواستیم که هرکدام زندگی ای پر از خوبی به اندازه کافی که البته می‌ماند داشته باشیم. ” سپس روی خود را بطرف من کرد و این عبارتها را که در پائین آمده عنوان کرد :
آرزوی خورشید کافی برای تو می‌کنم که افکارت را روشن نگاه دارد بدون توجه به اینکه روز چقدر تیره است.
آرزوی باران کافی برای تو می‌کنم که زیبایی بیشتری به روز آفتابیت بدهد .
آرزوی شادی کافی برای تو می‌کنم که روحت را زنده و ابدی نگاه دارد .
آرزوی رنج کافی برای تو می‌کنم که کوچکترین خوشی‌ها به بزرگترینها تبدیل شوند .
آرزوی بدست آوردن کافی برای تو می‌کنم که با هرچه می‌خواهی راضی باشی .
آرزوی از دست دادن کافی برای تو می‌کنم تا بخاطر هر آنچه داری شکرگزار باشی .
آرزوی سلام‌های کافی برای تو می‌کنم که بتوانی خداحافظی آخرین راحت تری داشته باشی .
بعد شروع به گریه کرد و از آنجا رفت .

می گویند که تنها یک دقیقه طول می‌کشد که دوستی را پیدا کنید٬ یکساعت می‌کشد تا از او قدردانی کنید اما یک عمر طول می‌کشد تا او را فراموش کنید .




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 28 تیر 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

ماجرای خواندنی خواستگاری یك شهید ! | www.birdana.com

شهید ابوالفضل یعقوبی فرزند یعقوب در تاریخ ۴۴/۵/۲ در شهرستان اردبیل دیده به جهان گشود. در تاریخ ۶۴/۱۱/۲۷ در منطقه عملیاتی فاو در عملیات والفجر ۸ به فیض رفیع شهادت نایل آمد. «ابوالفضل باوفا»دوست شهید ابوالفضل یعقوبی به نقل از خود شهید این خاطره را تعریف می کند:

در قسمت تبلیغات اداره بنیاد شهید شهرستان اردبیل کار می‌کردم. گاهی از بسیج ادارات عازم جبهه می‌شدیم.
اوایل اسفند‌ماه ۱۳۶۴ شمسی بود. حدود سه ماه می‌شد که از جبهه برگشته بودم، مشغول تکثیر عکس عزیزانی بودم که تازه به شهادت رسیده بودند و قرار بود در یکی دو روز آینده تشییع شوند.
ناگهانی عکسی توجه مرا به خود جلب کرد. تازه با او آشنا شده بودم، خوب می‌شناختمش. در حالی که به عکس نگاه می‌کردم، بی‌اختیار اشک می‌ریختم. یاد روزی افتادم که با او آشنا شده بودم. یاد لحظاتی که برای ایجاد معبر، نی‌زارها را با هم قطع می‌کردیم.
مرداد ماه هزار و سیصد و شصت و چهار بود، از طرف بسیج سپاه پاسداران جهت شرکت در عملیات در منطقه‌ی هورالعظیم حضور داشتیم.



ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 28 تیر 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

 

اگر بتوانی بخندی، آموخته ای که چگونه نیایش کنی

 

 

هنگامی که هر سلول بدن تو بخندد، هر بافت وجودت از شادی بلرزد ، به آرامشی عظیم دست می یابی!

 

 

بگذار خنده ات خنده ای از ته دل باشد. چنین خنده ای پدیده ای نادر است!

 




ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 28 تیر 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

طنزی با عنوان زن هم زنهای قدیم ! | www.birdana.com

صبح ساعت ۵

قدیم: به آهستگی از خواب بیدار می‌شود. نماز میخواند و سپس به لانه مرغها میرود تا تخم مرغها را جمع کند
جدید: مثل خرچنگ به رختخواب چسبیده و خر و پف میکند.

صبح ساعت ۶
قدیم: شیر گاو را دوشیده است ، چای را دم کرده است ، سفره صبحانه را باعشق و علاقه انداخته و با مهربانی مشغول بوسیدن صورت آقای شوهر است تا از خواب بیدار شود.
جدید: بازهم خوابیده است

صبح ساعت ۷
قدیم: مشغول مشایعت آقای شوهر است که از در خانه بیرون می رود و هزار تا دعا و صلوات برای سلامتی شوهر کرده و پشت سرش به او فوت میکند.
جدید: هنوز کپیده است.




ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 28 تیر 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

طنز : هری پاتر رو دیدین؟! این ممدشونه ! | www.birdana.com

.

هری پاتر رو دیدین؟! این ممدشونه !

.

طنز : هری پاتر رو دیدین؟! این ممدشونه ! | www.birdana.com




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 28 تیر 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

طنز: کاربرد برخی وسایل هنگام عاشقی ! | www.birdana.com

کاربرد هریک از وسایل و افراد در عاشقی:

تلفن: شرط لازم و کافی برای شروع ، ثبوت و گسترش یک رابطه عاشقانه . در گذشته برای تشخیص صداقت طرف هم کاربرد داشت اما با این سیستم مسخره آی دی کالر و افتادن شماره ، دیگر به درد این کار نمی خورد. نوع همراهشم که دیگه معرکه است! آخر حریم خصوصی و آره و اینا! معمولاً تون صدای عشاق در پشت خط کمی خشدار می شود البته این اشکال مربوط به مخابرات است ، این گونه تماس های تلفنی معمولاً طولانی هستند. شما فکرش را بکنید دو نفر دارند آخرته دورنمای آینده خودشان را برای هم ترسیم می کنند !

همکلاسی: یک تصادف تاریخی . در این مورد سازمان کنکوری ها نقش واسطه را ایفا می کند. عشقی چند منظوره که در تقلب ها و ورقه عوض کردن سر جلسه امتحان هم کاربرد بسزایی دارد.



ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 28 تیر 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

..

بچه زور گوی شیطون به این میگن !

.

فلفل نبین چه ریزه ، بشکن ببین چه تیزه !!

.

فدای این زور گفتنت بچه جووووووون

.





نوشته شده در تاریخ سه شنبه 28 تیر 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

عکس طنز : پسران سر جلسه امتحان ! | www.birdana.com

.

.

.

عکس طنز : پسران سر جلسه امتحان !

.

.

.

عکس طنز : پسران سر جلسه امتحان ! | www.birdana.com




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 28 تیر 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

طنز : لطفا دست نزنید – قیمتش بالاست ! | www.birdana.com

طنز : لطفا دست نزنید – قیمتش بالاست !

.

.

.

بدون شرح !

.

.

.

طنز : لطفا دست نزنید – قیمتش بالاست ! | www.birdana.com




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 28 تیر 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

طنزی خواندنی از ازدواج ها و عروسی امروزی ؟! | www.birdana.com

رویای عروس و داماد شدن آنقدر متوهمانه است که سرانجام قصه برگزاری جشن عروسی را تبدیل می‌کند به داستان هزار و یک شبی که قرار است خاری باشد در چشم دشمنان و حسودان!

وقتی کارت عروسی به دست میهمانان می رسد همه منتظرند تا روز عروسی شود و ببنید عروس خانم و آقا داماد برای شروع مراسم عروسی شان چه کرده اند و چه سفارش داده اند و چه به میهمانان شام می دهند اما برای خود این جوانان که حال قرار است زندگی مشترکشان را با کلی دعای خیر شروع کنند گاه این رویای عروس و داماد شدن آنقدر متوهمانه است که سرانجام قصه برگزاری جشن عروسی را تبدیل می کند به داستان هزار و یک شبی که در یک شب خوانده می شود و البته قرار است خاری باشد در چشم دشمنان(!) و حسودان(!) و سند افتخاری برای عروس و داماد و خانواده های آن ها تا سال ها با این سند (!) که گاه تبعات سنگینی را بابتش می دهند جلوی دوست و آشنا در بیایند و … چمشان نزنید.

حلقه های ۳۰ میلیون تومانی و دیگر هیچ!
معمولااولین قدم در مسیر پرپیچ و خم مراسم ازدواج با خرید حلقه شروع می شود؛ حلقه ای که گاه بجای اینکه نماد پیوند قلب دو جوان باشد تبدیل به نمادی برای به رخ کشیدن جیب پرپول و یا گاهی جیب خالی اما پرپول شده به ضرب و زور «قرض و وام و …» طرفین یک پیوند باشد. بیشتر جوان های تهرانی برای خرید حلقه های ازدواج به بازار بزرگ پایتخت مراجعه می کنند جایی که حق انتخابشان بالامی رود و می توانند با خیالی آسوده به انتخاب حلقه بپردازند.
طلا خریدن هم دقت زیادی می‌خواهد قیمت این فلز آنقدر بالا است که باید برای خرید هر گرم و سوت آن دقت کرد. بازار البته پر از حلقه‌های مارک‌دار، طلاهای هندی و طلاهای ایتالیایی که اجرت آنها با دیگران فرق می‌کند.
قیمت طلا جهانی است و روزانه مشخص می‌شود و هنگام خرید باید دقت کرد که تعویض یک قطعه طلا منجر به کسر شدن اجرت آن می‌شود؛ یعنی حتی اگر چند دقیقه بعد از خرید هم طلا را به مغازه برگردانید و بخواهید آن را با دیگری تعویض کنید مبلغ قابل توجهی از طلای شما کسر می‌شود.
ساده ترین و سبک ترین حلقه ازدواج حدود ۱۲۰ هزار تومان قیمت دارد که معمولااز سوی خانواده های طبقات پایین جامعه خریداری می شود اما به اعتقاد بسیاری این قیمت بیشتر یک قیمت پایه محسوب می شود و در صورتی که زوجین تمایل به خرید حلقه های گران تر داشته باشند- گاهی اوقات تمایل یک طرف هم کافی است(!)- تا سقف ۳۰ میلیون تومان و بیشتر از آن را هم سفارش



ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 28 تیر 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

خواستگاری شوم از دختر عکاس

وطن امروز: دختر عکاس وقتی پسر مورد علاقه‌اش را دعوت کرد تا در خانه‌اش عکس‌های هنری را ببیند، نمی‌دانست فریب جوان تبهکار را خورده است.

هیچکس در خانه نبود و پسر شیطان‌صفت با اجرای نقشه سیاه خود وقتی دختر تنها را تسلیم نیت شوم خود کرد دست به سرقت میلیونی‌ زد.

در مسیر رفت و آمد به نمایشگاه بود که دختر 28 ساله با پسری که می‌گفت دانشجوی رشته گرافیک است، آشنا شد. هر دو به هنر عکاسی علاقه‌مند بودند و همین کافی به نظر می‌رسید که احساس کنند زندگی رویایی‌ای پس از ازدواج خواهند داشت.

همه‌چیز خوب پیش می‌رفت تا اینکه یک میهمانی آن هم به بهانه دیدن عکس‌های اماکن تاریخی چهره واقعی جوان خواستگار را فاش کرد.

دختر عکاس گریه‌کنان پیش‌روی افسر پلیس نشسته بود، وی داستان تلخی داشت که در آن همه رویاهایش رنگ سیاه گرفته بودند.

«سحر» در تحقیقات گفت: «در رشته عکاسی درس خوانده‌ام، در جریان رفت و آمد‌هایم به نمایشگاه‌های عکاسی با «وحید» آشنا شدم که وی نیز به هنر عکاسی علاقه‌مند بود. پسر خوبی به نظر می‌رسید، من و وحید نقاط اشتراک فکری زیادی داشتیم و همین موجب شد به سمت وی جذب شوم به گونه‌ای که هر روز همدیگر را می‌دیدیم و شب‌ها ساعت‌های زیادی با هم تلفنی حرف می‌زدیم».

دختر عکاس افزود: «از وحید شنیدم پدر و مادرش در خارج زندگی می‌کنند و منتظر است آنها به ایران سفر کنند و سریع به خواستگاری‌ام بیاید، من اعتماد کاملی به او داشتم تا اینکه یکی از روز‌ها وقتی خانواده‌ام به مسافرت رفته بودند از وحید دعوت کردم به خانه‌ام بیاید و عکس‌‌های تازه‌ام را ببیند. خیلی زود پذیرفت و به خانه‌ام آمد، از وقتی من و او در خانه تنها شدیم رفتارهایش عوض شد، اگر از من خواستگاری نمی‌کرد و قرار نبود همسر آینده‌ام باشد هیچگاه او را به خانه‌ام دعوت نمی‌کردم اما وحید چهره عوض کرد، باور نمی‌کردم یک شیطان را به خانه‌ام راه داده باشم با تهدید ابتدا به اذیت و آزارم پرداخت و سپس با سرقت جواهرات و دوربین عکاسی‌ام که 2 میلیون تومان قیمت دارد پا به فرار گذاشت. از ترس آبرویم نمی‌خواستم شکایت کنم، امیدوار بودم وحید پشیمان شده 



ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 28 تیر 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

مردی که همسرش او را به فساد اخلاقی کشاند ! | www.birdana.com

جدایی خواهرم از شوهرش ضربه روحی بسیار سنگینی برای خانواده ام بود و این مسئله پدر و مادرم را دچار افسردگی شدیدی کرد. در آن شرایط من تصمیم گرفتم ازدواج کنم تا شاید تغییری در زندگی مان به وجود بیاید و خودم نیز از تنهایی در بیایم اما افسوس که با این تصمیم عجولانه نه تنها شرایط خانه بهتر نشد بلکه سرنوشتم را خراب کردم و در منجلاب فساد و اعتیاد غوطه ور شدم.
مرد جوان در مرکز مشاوره پلیس خراسان رضوی افزود: یک روز که مادرم را دکتر برده بودم در اتاق انتظار مطب با دختر خانمی آشنا شدم که همراه خاله اش به آنجا آمده بودند.

من پس از گفتگویی کوتاه شماره تلفن آن خانم را گرفتم و از آن روز به بعد ارتباط تلفنی ما برقرار شد. متأسفانه با وجود آن که هیچ شناختی نسبت به شهلا و خانواده اش نداشتم خیلی زود به او وابسته شدم و از پدر و مادرم خواستم به خواستگاری اش بروند. خانواده ام با شنیدن این پیشنهاد خوشحال شدند و پس از برگزاری مراسم خواستگاری، من و شهلا با هم ازدواج کردیم. ولی



ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 28 تیر 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

اولین عکس از بفرمایید شام بازیگران ایرانی ! | www.birdana.com

در اولین قسمت از برنامه بفرمایید شام ایرانی ,شقایق دهقان مقابل بهاره رهنما و دیگر بازیگران سینما قرار می گیرند.
در بفرمایید شام ایرانی که هدف آن نشان دادن فرهنگ و آداب درست کشور ایران می باشد,از بازیگران زن سینمای ایران همچون:شقایق دهقان,بهاره رهنما و…استفاده شده است.

اولین عکس از بفرمایید شام بازیگران ایرانی ! | www.birdana.com




ادامه مطلب
(تعداد کل صفحات:40)      [ 1 ]   [ 2 ]   [ 3 ]   [ 4 ]   [ 5 ]   [ 6 ]   [ 7 ]   [ ... ]  
درباره وبلاگ
سلام دوست عزیز به وبلاگ خودتون خوش امدید . تو این وبلاگ هر چی بخواهید پیدا میشه . فقط خوب بگردید.
Iranbloglist.comوبلاگ برتر را انتخاب کنید.
موضوعات
آخرین مطالب
نظر سنجی
دوست عزیز نظرت راجب وبلاگ چیه




نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوند ها
پیوندهای روزانه

 

گالری عکس
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :



تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن می باشد.

قالب وبلاگ

پیامک عاشقانه

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات