منبع اطلاعاتی مفید
مقالات ، ادبیات ، عکس ، آموزشهای زناشویی ، موارد جنسی و............
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 17 اسفند 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()
آخرین باری كه خندیدید كی بود؟ یادتان هست؟ منظور یك خنده خوب و از ته‌دل است؛ خنده‌ای كه صورت شما را سرخ كند و هنگام خندیدن اشك از چشمانتان جاری شود. البته خندیدن آسان است، اما هنگامی كه بتوانید اندیشه‌های خود را تحت تسلط‌ در‌آورید می‌توانید ادعا كنید به كنترل شادمانی خود نیز دست یافته‌اید.

وقتی اصول شادمان زیستن را بیاموزید، آن وقت به آسانی می‌توانید با كمك آن بهتر زندگی كنید. خندیدن و شاداب بودن كاملا طبیعی است. خنده چیز كوچكی است كه می‌تواند نتایج بزرگ بر جای گذارد. هیچ


ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 17 اسفند 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

 گام 1- از انتقاد بیجا ، سرزنش مداوم و گله و شکایت بپرهیزید.
گام 2- در ارزیابی های خود صادق و بی ریا باشید.
گام 3- دیگران را دوست بداریم و به آنها علاقمند شوید.
گام 4- خواسته های دیگران را درک کنید .
گام 5- همیشه لبخند را زینت چهره خود کنید.
گام 6- به خاطر داشته باشید نام هر شخصی زیباترین نت موسیقی اوست ؛ پس دیگران را به نام صدا بزنید و او احساس نزدیکی کنید .
گام 7- شنونده خوبی باشید و دیگران را تشویق کنید که درباره خودشان و علاقمندیهایشان حرف بزنند .
گام 8- در جهت علایق دیگران سخن بگویید .
گام 9- این باور را به دیگران القا کنید که ؛ قدرت زیادی دارند و برای خود کسی هستند و در انجام این کار نهایت صداقت را داشته باشید .
گام 10- همیشه برای اینکه بهترین نتیجه را از بحث مجادله بگیرید ؛ سعی کنید از شرکت در آن بپرهیزید .
گام 11- به عقاید دیگران احترام بگذارید و هرگز عبارت "تو اشتباه می کنی " استفاده نکنید .
گام 12- اگر خطایی از شما سرزد ؛ با قاطعیت به آن اعتراف کنید و اعتماد به نفس داشته باشید و بدانید که "انسان جایزالخطاست."
گام 13- همیشه صحبت های خود را دوستانه آغاز کنید .
گام 15- سعی کنید از راه های مناسبی برای کسب آرامش استفاده کنید تا دیگران برای شریک شدن در آرامشتان به سوی شما آیند .
گام 16- اجازه بدهید همیشه دیگران بیش از شما صحبت کنند .
گام 17- خالصانه به هر اتفاقی از دید دیگران نگاه کنید و تک محور نباشید .
گام 18- باورها و علایق سایرین را همانگونه که هستند بپذیرید چرا که هرکس از دید خود بهترین است .
گام 19- همواره به سوی انگیزه های بهتر و قوی تر بروید ؛ تا بهترین باشید .
و بالاخره گام آخر ؛
همواره باورهایتان را پیش روی خود مجسم کنید و چالش های زندگی را با آغوش باز پذیرا شوید تا برای دیگران یک نمونه و الگو باشید .



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 17 اسفند 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

بوسه یعنی لذت از دلدادگی

لذت از شب، لذت از دیوانگی

بوسه یعنی حس طعم خوب عشق

طعم شیرینی به رنگ سادگی

بوسه آغازی برای ما شدن

لحظه ای با دلبری تنها شدن

بوسه سر فصل كتاب عاشقی

بوسه رمز وارد دلها شدن

بوسه آتش می زند بر جسم و جان

بوسه یعنی عشق من ، با من بمان

شرم در دلدادگی بی معنی است

بوسه بر می دارد این شرم از میان

طعم شیرین عسل از بوسه است

پاسخ هر بوسه ای یک بوسه است

بهترین هدیه پس از یك انتظار

بشنوید از من فقط یك بوسه است

بوسه یعنی وصل جانها از دو لب

بوسه یعنی آتش و گرمای تب

بوسه یعنی عشق و آواز و سرود

بوسه یعنی پر زدن، یعنی صعود




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 17 اسفند 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()


http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/asemane261/lovenice(2).jpg


در این سرای بی كسی كسی به در نمی زند

به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند

یكی زشب گرفتگان چراغ بر نمی كند

كسی به كوچه سار شب در سحر نمی زند

نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار

دریغ كز شبی چنین سپیده سر نمی زند

دل خراب من دگر خراب تر نمی شود

كه خنجر غمت از این خراب تر نمی زند

گذر گهی است پر ستم كه اندرو به غیر غم

یكی صلای آشنا به رهگذر نمی زند

چه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات

برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند

نه سایه دارم و نه بر بیفکنندم و سزاست

اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی زند



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 17 اسفند 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()


http://aksfa.net/Upload/2009/Ghorob/Ghorob5.jpg

رفتم به کنار رود

سر تا پا مست

رودم به هزار قصه میبرد ز دست

چون قصه درد خویش با او گفتم

لرزید و رمید و رفت و نالید و شکست...!



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 17 اسفند 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

http://spn71.persiangig.com/image/eyd.gif



وقتی که گِریم می گیره
دلم می گه مبارکه
قدر اشکاتـــو بدون
هنوز چشات بی کلکه

                             وقتی که گِریم می گیره
                             یه آسمون بارونی ام
                             امّا به کی بگم خدا
                             من تو دلم زندونی ام

سرمو بالا می گیرم
کسی جوابم نمی ده
خیلی شباست ، یه رهگذر
به گریه هام نخندیدهِ

                            چه روز و روزگــاریِ ،
                            منو یه دنیا بی کسی
                            شدم یه مشت خاطرهِ
                            یه کوره دل واپسـیِ

می خوان تلافی بکنن
حرمت دل رو بشکنن
دارن به جرم سادگیم
چوب حراجم می زنن

                            تو این ولایت غریب
                            دل مرده ها عزیزترند
                            قحطی عشق ، عاشقاست
                            قلبای سنگی می خرن...



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 17 اسفند 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

 
http://negarfarhoodi.persiangig.com/image/ashegh.jpg
 
نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت
پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت

کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد
خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت

درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد
آتش شوق در این جان شکیبا زد و رفت

خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد
که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت

رفت و از گریه ی توفانی ام اندیشه نکرد
چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت

بود آیا که ز دیوانه ی خود یاد کند
آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت

سایه آن چشم سیه با تو چه می گفت که دوش
عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 17 اسفند 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

http://s1.picofile.com/file/6517251506/111alsabah.jpg

شبی غمگین تر از شبهای فرهاد
      به یاد لحظه های رفته بر باد

                   به یاد سروهای سبز و عاشق
                                  نشستم گریه کردم تا شقایق

صدایم یک نیستان بی قراری
                  غروب و حسرت و چشم انتظاری

               به یادت ای عزیز نازنینم
                                   شبی تنها و خاکستر نشینم

از آن آتش که شب را شعله ور کرد
            چه بر جا مانده جز خاکستر سرد

                     شکفته یاد گل در گریه هایم
                                       پر از حرفم اگر چه بی صدایم

به سوگت ای چراغ خانه ی دل
                چو کولی می روم منزل به منزل

                    که تا شاید ز تو یابم نشانه
                                   ز تو ای شاعر هر چه ترانه

تو را می پرسم از اندوه مهتاب
                  که می گرید به روی بستر آب

                       تمام چشم را من جستجویم
                                      مگر یابم تو را در روبرویم



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 17 اسفند 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

http://www.recover-from-grief.com/images/grieve-alone.jpg

              شبی سرد است و من افسرده                      
                    راه دوری است و پایی خسته

نیرنگی است و چراغی مرده             
              می کنم تنها از جاده عبور

   دور ماندند زمن آدمها                           
                 سایه ای از سر دیوار گذشت

     غمی افزود مرا بر غم ها                        
           فکر تاریکی و این ویرانی

   بی خبر آمد تا با دل من                       
       قصه ها سازد پنهانی

         نیست رنگی که بگوید با من                      
                   اندکی صبر،سحر نزدیک است

          هر دم این بانگ بر آرم از دل                       
                      وای این شب چقدر تاریک است!

      خنده ای کو که به انگیزم؟                     
                  قطره ای کو که به دریا ریزم؟

                   صخره ای کو که بدان آویزم؟                               
                              مثل این است که شب نمناک است

                 دیگران را هم غمی هست به دل                      
                         غم من،لیک غمی غمناک است



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 17 اسفند 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcQGqEBMfpNUV4QhbLE4kBpvdbfS3WwsuvCtTSIZ56Zmm0HKMgVIQg&t=1

دفتری بود كه گاهی من و تو

می نوشتیم در آن

از غم و شادی و رویاهامان

از گلایه هایی كه ز دنیا داشتیم

من نوشتم از تو:

كه اگر با تو قرارم باشد

تا ابد خواب به چشم من بی خواب نخواهد آمد

كه اگر دل به دلم بسپاری

و اگر همسفر من گردی

من تو را خواهم برد تا فراسوی خیال

تا بدانجا كه تو باشی و من و عشق و خدا!!!

تو نوشتی از من:

من كه تنها بودم با تو شاعر گشتم

با تو گریه كردم

با تو خندیدم و رفتم تا عشق

نازنیم ای یار

من نوشتم هر بار

با تو خوشبخترین انسانم…

ولی افسوس

مدتی هست كه دیگر نه قلم دست تو مانده است و نه من!!!



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 17 اسفند 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

http://s2.picofile.com/file/7177287204/man.jpg

بچه بودم تو نبودی شبا زود خوابم می برد
دل كوچیكم فقط غصه بازی رو می خورد

بچه بودم چه قدر صاف و رون می خندیدم
خوبیش این بود كه از کسی حرف بدی نمی شنیدم

 بچه بودم همه هم مثل خودم بچه بودن
نرم و ساده مثل خاک های باغچه بودن

 بچه بودم خبر از تو خبر از دروغ نبود
فکر و خیالم پریشون نبود

بچه بودم همه چی درست می شد ، سخت نبود
هیچكی اندازه ی من اونروزا خوشبخت نبود

بچه بودم كسی بی خود منو اذیت نمی كرد
مثل تو میون بازیا خیانت نمی كرد

بچه بودم عالمی بود آخه عاشق نبودم
از دست چشمای تو ، تو حسرت دق نبودم

بچه بودم دلمو هنوز كسی نبرده بود
هنوزم خدا اونو دست خودم سپرده بود

 بچه بودم كسی مثل تو باهام بد نمی شد
بی توجه از كنار رویاهام رد نمی شد

بچه بودم خبر از خواهش و التماس نبود
 لا به لای دفترام ،‌جز دو تا برگ یاس نبود



ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 17 اسفند 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

http://myup.ir/images/72149473100440917838.gif



باز باران، بی طراوت، کو ترانه؟!

 سوگواری ست،رنگ غصه، خیسی غم،
می خورد بر بام خانه، طعم ماتم.

 یاد می آرم که غصه،قصه را می کرد کابوس،بوسه می زد بر دو چشمم گریه با لبهای خیسش.

می دویدم، می دویدم، توی جنگل های پوچی، زیر باران مدیحه، رو به خورشید ترانه، رو به سوی شادکامی.

می دویدم، می دویدم، هر چه دیدم غم فزا بود، غصه ها و گریه ها بود،
بانگ شادی پس کجا بود؟

این که می بارد به دنیا، نیست باران، نیست باران، گریه ی پروردگار است،
اشک می ریزد برایم.

می پریدم از سر غم، می دویدم مثل مجنون، با دو پایی مانده بر ره
از کنار برکه ی خون.

باز باران، بی کبوتر، بوف شومی سایه گستر، باز جادو، باز وحشت،
بی ترانه، بی حقیقت، کو ترانه؟! کو حقیقت؟!

هر چه دیدم زیر باران، از عبث پر بود و از غم، لیک فهمیدم که شادی
مرده او دیگر به دلها، مرده در این سوگواری…




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 17 اسفند 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

ساده می گویم عزیزم دل بریدن ساده نیست
چشمهای مهربانت را ندیدن ساده نیست

از زمان رفتنت خورشید را گم کرده ام
ناله های ابر را هر شب شنیدن ساده نیست

=======================================

به خاطر روی زیبای تو بود
که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند
به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود
که دست هیچ کس را در هم نفشردم
به خاطر حرفهای عاشقانه تو بود
که حرفهای هیچ کس را باورنداشتم
به خاطر دل پاک تو بود
که پاکی باران را درک نکردم
به خاطر عشق بی ریای تو بود
که عشق هیچ کس را بی ریا ندانستم
به خاطر صدای دلنشین تو بود
که حتی صدای هزار نی روی دلم ننشست
و به خاطر خود تو بود
فقط به خاطر تو

==========================================

عمر من

تا دشت پرستاره اندیشه های گرم

تا مرز ناشناخته ی مرگ و زندگی

تا کوچه باغ خاطره های گریز پای

تا دشت یادها

هان ای عقاب عشق از اوج قله های مه آلود دوردستها

پرواز کن

پرواز کن به دشت غم انگیز عمر من

 ============================================




ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 17 اسفند 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()
عطر زرد گل یاس رو نمی خوام

نمره ی بیست كلاسو نمی خوام

من فقط واسه چش تو جون می دم

عاشقای بی حواسو نمی خوام

من تو رو می خوام اونارو نمی خوام

نفسم تویی هوارو نمی خوام

عشق رو نقطه ی جوشو نمی خوام

دوره گرد گل فروشو نمی خوام

اونی كه چشاش به رنگ عسله

مجنون خونه به دوشو نمی خوام

من تو رو می خوام اونارو نمی خوام



ادامه مطلب
(تعداد کل صفحات:3)      [ 1 ]   [ 2 ]   [ 3 ]  
درباره وبلاگ
سلام دوست عزیز به وبلاگ خودتون خوش امدید . تو این وبلاگ هر چی بخواهید پیدا میشه . فقط خوب بگردید.
Iranbloglist.comوبلاگ برتر را انتخاب کنید.
موضوعات
آخرین مطالب
نظر سنجی
دوست عزیز نظرت راجب وبلاگ چیه




نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوند ها
پیوندهای روزانه

 

گالری عکس
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :



تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن می باشد.

قالب وبلاگ

پیامک عاشقانه

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic