منبع اطلاعاتی مفید
مقالات ، ادبیات ، عکس ، آموزشهای زناشویی ، موارد جنسی و............
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 22 اردیبهشت 1390 توسط . کردستانی | نظرات ()

نام اصلی زنبیل فروش میر سعید پسرمیر حسن از امرای دیار بکر بوده است میر سعید جوانی بسیار زیبا و با کمال بوده و عاشق شکار , روزی از روزها وقتی از شکار در منطقه زاخو بر می گردد . از کنار قبرستانی می گذرد در همان زمان مردم مشغول دفن یک نفر بودند میر نزدیک می شود سئوال می کند اوکیست ؟گفته می شود که جوانی 14 ساله فوت کرده و ما اورا به خاک می سپاریم میر به فکر فرو می رود وچنین می گوید : آیا من نیز خواهم مرد ومرا نیز در چنین جای تنگ و تاریک دفن خواهند کرد ؟


زنبیل فروش کوری میره
چو بوو سه ر گوره کی کوره
بیرا میرنی هاته بیره

میر متحول و منقلب به قصر بر می گردد.این حادثه چنان بر او اثر می گذارد که از قصر بیرون آمده خرقه درویشی می پوشد .دست از دنیا و قصر و مال و منال دنیوی می کشد همراه با زن و بچه خویش در گوشه ای به یک زندگی درویشانه تن می دهد کار او ذکر خدا و دعا و نیایش می شود .

فه قیرا ئیک چیکر
خوه خوشی ئو له ززه تا دونی کر
ئه و دونیا هیلا ئو به ر ب ئاخره تی کر
و باز در بیت زنبیل فروش آمده است که :
گو ده رکه وه تو نه یی پیش
هه ر ل دونی ببه ده رویش
نه هیله قه ت روژی ئو نویژ
ببه فه قیره ک خرقه پیش


زن میر اورا سرزنش می کند و می گوید : یا میر شما دست از امیری کشیدی و به فقیری روی آوردید ما چه تقصیری داریم ما زندگی می خواهیم برای امرار معاش باید کاری کرد .میر قبولمی کند .آنها از دیاربکر هجرت و به ماردین می روند در ماردین میر روزها از نیزار نی می چیند و می آورد و با کمک همسرش زنبیل ( سبد ) درست می کنند و آنها را داخل شهر می گرداند و می فرشد وبا پول آنها امرار معاش می کنند بدین سان میر سعید به زنبیل فروش مشهور می شود .او شهر به شهر می رفت و می گفت :

ل ری یا خودی دا بووم عه ودال
سه لکا دگه رینم مال ب مال
دا بخو بکه م رزقه ک حه لال
پی بژینم ژن ئو مندال

یک روز در هنگام فروش زنبیل ناگهان چشم یک میرزاده ( خاتون ) به او می افتد از همان نگاه اول میرزاده چنان شیفته زنبیل فروش می شود که از خود بیخود شده و پس از بهوش آمدن دستور میدهد به یکی از کنیزکان خویش تا به سراغ زنبیل فروش رفته واو را به قصر خاتون بیاورند.زنبیل فروش را به قصر نزد خاتون می آورند. خاتون به او نظر دارد واو خیلی زود به نیت ناپاک خاتون پی می برد .ولی او اکنون عابدی پارسا و از خدا ترس شده وهرگز به سوی خطا و گناه نخواهد رفت ,برای اینکه زنبیل فروش به گناه آلوده نشود به فکر راه و چاره می افتد و از فرصت استفاده می کند از خاتون می خواهد به او فرصت بدهد تا وضو بگیرد وبه پشت بام قصر رفته با خدای خود راز نیاز نموده سپس نزد خاتون برگردد. بدین سان زنبیل فرش پشت بام قصر رفته و پس از راز نیاز به درگاه پروردگار وبرای دوری از گناه و تله ای که خاتون برایش گذاشته ناچار می شود خود را از پشت بام قصر به زمین بیندازد و فرار کند . ولی خاتون دست بردار نیست و به فکر دسیسه ایی دیگر می افتد .این بار به نزد همسر زنبیل فروش رفته واو را اقناع می کند که لباسهای خود را با او عوض کند تا زنبیل فروش را به اشتباه بیندازد.ولی این بار نیز موفق نمی شود .

خاتون دبی هه ی لاوکی جووان
دلی من قه ت ناچیت سه لکان
من ژ ته دویت که یف ئو سه یران

زنبیل فروش:

هه ی خاتونی خوش حرمه تی
ئاگری خودی ب جانی ته که تی
ما نه قیامه ت ل دوو مه تی
ئه ز له و ناکه م وی سوهبه تی

زنبیل فروش وقتی می بیند خاتون دست بردار نیست از آن شهر کوچ کرده و به دیاربکر بر می گردد .پس از چند سالی که پدرش از دنیا می رود به اصرار مردم به جای پدرش بر تخت نشسته و امیری می کند.می گویند او در روز پادشاهی می کرد و شبانه همان کار زنبیل فروشی را ادامه میداد واز این راه که رزقی حلال می دانست امرار معاش میکرد نه با پول امارت و پادشاهی .

در مناطق مختلف کردستان داستان زنبیل فروش به روایت های مختلفی گفته شده , .بیت سورانی آن نیز در نوع خود بسیار زیبا و به نظم نگاشته شده است و داستان با کمی تغییر به نوعی دیگر روایت شده است .




درباره وبلاگ
سلام دوست عزیز به وبلاگ خودتون خوش امدید . تو این وبلاگ هر چی بخواهید پیدا میشه . فقط خوب بگردید.
Iranbloglist.comوبلاگ برتر را انتخاب کنید.
موضوعات
آخرین مطالب
نظر سنجی
دوست عزیز نظرت راجب وبلاگ چیه




نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوند ها
پیوندهای روزانه

 

گالری عکس
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :



تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن می باشد.

قالب وبلاگ

پیامک عاشقانه

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic