منبع اطلاعاتی مفید
مقالات ، ادبیات ، عکس ، آموزشهای زناشویی ، موارد جنسی و............
نوشته شده در تاریخ شنبه 4 شهریور 1391 توسط . کردستانی | نظرات ()

خوشا روزی كه من پنج ساله بودم 

درون كوچه ها آواره 
بودم 

چرا مادر مرا بیست ساله كردی 
میان پادگان آواره كردی 


دم 
دروازه شهر كه رسیدم 

صدای طبل و شیپور را شنیدم 
به خود گفتم كه این طبل 
نظام است 

دو سال شخصی گری بر من حرام است 
گروهبانان مرا بیچاره كردند 

لباس شخصیم را پاره كردند 
به خط كردند تراشیدند سرم را 
لباس آشخوری 
كردند تنم را 

لباس آشخوری رنگ زمین است 
برادر غم مخور دنیا همین است 

نگو خدمت بگو زندان هارون 
كه دل را در جوانی می كند خون 

نگو خدمت 
بگو سرچشمه غم 
نگهبانی زیاد مرخصی كم 
مسلسل لوله خودكار دارد 
گهی تك 
تیر گهی رگبار دارد 
كلاغ پر می روم كاسه به دندان 
برای خوردن یك لقمه نان 


نوشتم نامه ای با برگ چایی 
كه هر وقت می خوری یادم بیایی 
لب چشمه 
نشستم خوابم آمد 
محبت های مادر یادم آمد 
بمیرد آن 
كه سربازی بنا كرد 

تمام دختران را چشم به راه كرد 

از آن روزی كه 
سربازی بنا شد 
ستم بر ما نشد بر دختران شد
 
گمان كردم كه سربازی دو 
سال است 
ندانستم كه عمر یك جوان است



درباره وبلاگ
سلام دوست عزیز به وبلاگ خودتون خوش امدید . تو این وبلاگ هر چی بخواهید پیدا میشه . فقط خوب بگردید.
Iranbloglist.comوبلاگ برتر را انتخاب کنید.
موضوعات
آخرین مطالب
نظر سنجی
دوست عزیز نظرت راجب وبلاگ چیه




نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوند ها
پیوندهای روزانه

 

گالری عکس
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :



تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن می باشد.

قالب وبلاگ

پیامک عاشقانه

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات