اگر می دانستی كه چقدر دلتنگ تو هستم درجه ی دیوانگی ام را به چشم خود می دیدی
اگر می دانستی كه لحظه های حضورت ، تیك تاك ساعت زمان زندگی از كار باز می ایستد
امواج طوفانی نگاهم را كه زیر پلكهای پراز اشكم پنهان است حس می كردی
اگر می دانستی كه صدای ضربان نفسهایت در قلب بیقرارم ، حكایت دلواپسی ها را نقش می
بندد
ادامه مطلب

رفتم مرا ببخش
و مگو او وفا نداشت
راهی به جز گریز برایم نمانده است
رفتم كه داغ دیدار پر حسرت ترا
با اشكهای دیده ز لب شستشو دهم
غریبه

این روزها
آب وهوای دلم آنقدر بارانی ست
که رخت های دلتنگیم را
فرصتی برای
خشک شدن نیست

خدایم را دوست دارم و باوفاتر از او سراغ ندارم ،
به رسم همین وفاداریست که کسانی را که دوست دارم به او
می سپارم !
سرخ میشوی وقتی می شنوی دوستت دارم....
زرد میشوم وقتی می شنوم دوستش داری....
چهارشنبه سوری راه انداخته ایم
سرخی تو از من زردی من از تو!
همیشه من می سوزم....و همیشه تو می پری....

یعنی “اما” … یعنی “اگر” …
یعنی هزار و یک دلیل که “دل” میترسد بلند بگوید …

چقدر گفتم این همه بی نشان شدن دلتنگ ترم می کند؟
چقدر گفتم اینهمه زمزمه نبودن بی تاب ترم می کند؟
من گفتم اما تو باور نکردی
دلتنگ تر شدم …
بی تاب تر شدم …
باور کن

از اومدن ها , رفتن ها , شکستن ها . .. .
جایی که فقط میخوای یکی باشه ، یکی بمونه نره
واسه همیشه کنارت باشه
من الان اونجام
تو کجایی ؟

اما خوب میدانستم این بار هم که پیدایت کنم ، باز زیر چتر دیگرانی . . .!!!

آخر مهمانی، دختره رو به نوشیدن یک قهوه دعوت کرد، دختر شگفت زده شد اما از روی ادب، دعوتش رو قبول کرد. توی یک
ادامه مطلب
ازت دزدید و به جاش یه زخم همیشگی رو قلبت هدیه داد زول بزنیو،به جای اینکه لبریزه کینه و
نفرت باشی حس کنی که هنوزم دوسش داری.
چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیواری
تکیه بدی که بار زیره آواره غرورش همه
وجودت له شده.
چقدر سخته تو خیالت ساعت ها باهاش حرف
بزنی اما وقتی دیدیش هیج چیزی جز سلام نتونی
بگی.
چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک
گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا
نفهمه که هنوزم دوسش داری.
چقدر سخته گل آرزو هاتو تو باغه دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت آروم زیره
لب بگی گل من
باغچه نو مبارک.........
تبلیغات 




